اجتماع

دکتر محمد صنعتی: بابک زنجانی،”هری پاتر”توده است

تحلیل محمد صنعتی  روانکاو و نویسنده مشهور ایرانی از شخص بابک زنجانی  و ماجرای میلیادر شدن او ،تحلیلی متفاوت از همه ی شنیده ها و خوانده دراین  باره  است.  از دکتر محمد صنعتی آثار زیادی منتشر شده که بررسی او از شخصیت صادق هدایت و رمان مشهور او بوف کور از مهم ترین نوشته های این روان تحلیل گر محسوب می شود. در گفت و گوی زیر  سخنان  متفاوت او که در سایت تدبیر منتشر شده در باره پدیده بابک زنجانی می خوانیم: 

یکی از خصوصیات این اسطوره­ها هوشمندی وزرنگی در شکار فرصت ها ست. کامروائی و کامجوئی به هر شکلی. گستاخی در عبور از قانون و اخلاق و فریبکاری و گاهی هم نوعی “آزادی رندانه”، است.

 

هدف شما در این گفتگو شاید فردی باشد، بنام زنجانی ولی او یک فرد نیست. او یک سیستم  است و در یک مجموعه یا گروه اجتماعی و در یک فرهنگ،معنا دار می شود. مسئله من شخص زنجانی و خسروی و جزایری نیستند، همان گونه که قبلا اشاره کردم، شاید این ها عواملی در یک سیستم باشند، ومشتی نمونه خروار.

گروه اجتماعی سایت تدبیر، مهسا علی بیگی، علی گلباز:

                   ————-

«محمد صنعتی» را بیشتر بخاطر پژوهش­های که در زمینه تحلیل روان انجام داده است، می­شناسند. اما با او می­شود درباره همه­چیز حرف زد زیرا تیغ تیز نقد صنعتی مثل دیگر روانکاوهای شناخته شده زیر گلوی خیلی­ چیزها می­نشیند، از تاریخ گرفته تا فرهنگ، از اسطوره­ها تا ادبیات.

محمد صنعتی در گفت و گو با تدبیر زمینه­ های اجتماعی و فرهنگی به وجود آمدن بابک زنجانی را تببین می کند ولی در نقد فرهنگ توده هم کم نمی گذارد. او معتقد است:«بابک زنجانی تنها یک “علامت”است، علامتی از یک آسیب شناسی یا بیماری سیستمیک اجتماعی- اقتصادی- فرهنگی؛ و نیز مشتی از خروار! زائیده ” وضعیت غیر عادی.»

به گمان او در وضعیت غیرعادی، اقتصاد تحت سلطه “بازار سیاه” است و شکسته شدن “مرز ها”، ” قانون” و سقوط ارزش های اخلاقی.

مفاهیمی مثل “رندی” که در اصل به معنی”اوباشی” است و “عیاری” که به معنی “چپاول کاروان ها” بود و گونه ای”ضدارزش”، در تاریخ اجتماعی ما تبدیل به یک “ارزش” شده است و همین موضوع باعث بروز فرصت برای  اسطوره­سازی از افرادی مثل بابک زنجانی می­شود.

 در جامعه جریانی شکل گرفته است که دوست دارد از زنجانی «اسطوره» بسازد. حتی شایعه­ای به وجود آمده که زنجانی اساسا در زندان نیست بلکه برای حفظ  جانش در خانه­ای امن نگهداری می­شود که البته هیچ نهادی آن را تایید نکرده است. فکر می­کنید چرا چنین جریانی شکل گرفته است؟

  این اتفاقات در وهله نخست لااقل به دو واقعیت در جامعه ما اشاره دارد یکی ” جذابیت اسطوره” است در برابر واقعیات عینی و دیگری”جذابیت فساد و قانون گریزی”است،در برابر فضیلت و قانونمندی. اگر اسامی افرادی مثل جزایری، زنجانی و مه­آفرید امیرخسروی و بسیاری دیگر که رسانه ای شده اند ، حتی آنها که هنوز دستگیر و رسانه ای نشده اند، ولی در افکار عمومی حضور دارند،را کنار بگذاریم ، سئوال اصلی این است که چرا فساد تا به این اندازه برای جامعه ما جذاب شده است؟. در واقع همین جذابیت فساد یا “انحراف” و “قانون گریزی” است که از آدم “قانون گریز”ولی موفق”اسطوره ای غبطه برانگیز” ساخته و پرداخته می شود. این پدیده ، برای هر جامعه متمدنی هولناک است،اگر ” من آرمانی” غالب مردم، چنین الگو هائی باشند یا با تحلیلی دیگر، اگر “میل به قدرت و لذت” برخاسته از غرائز  پایه ای ” basic drives” آنها، این گونه مهار گسیختگی را طلب می کنند.انگار که این جامعه ای “ارزش باخته” یا به قول دورکهایم ” بی هنجار ” شده است.

 به نظر شما در حال حاضر جریان اسطوره­سازی از بابک زنجانی شروع شده است؟

 بله، این جریان حتی قبل از دستگیری اوشروع شده بود. دوسالی هست که مردم و رسانه ها درباره وی، دفترش در آزادی، بازارچه شهرک غربش،قشم ایر و مطبوعاتش، حتی درباره دوستش رضا ضراب و آن خانم خواننده ترک و رابطه آنها با وزرای دولت ترکیه صحبت می­کنند. از ثروت، قدرت و روابط بین المللی اش در بازار سیاه جهانی و باز هم فروش نفت و پولشوئی گسترده، حتی نامش در آن (ویدئو) یا شنودی که رئیس جمهور سابق در مجلس پخش کرد مطرح می شود.

 کسانی که در این گونه کارهای قانون ستیز فعال می شوند چه ویژگی های شخصیتی خاصی دارند؟

 مهمترین خصوصیت شخصیتی آنان همین قانون ستیزی و رفتار های ضد اجتماعی است.همین حق به جانب بودن و خود شیفتگی باعث می شود که احساس کنند هر کاری که بخواهند و دستشان می رسد، حق دارند بکنند. بدون هیچ احساس گناه و شرمندگی،حالا افرادی در زمینه اقتصادی و مالی،رفتار های این چنینی دارند. ولی حتما به یاد دارید در سال های پس از وضعیت غیر عادی، در زمینه قتل و آدم کشی و تجاوز جنسی، افرادی دستگیر و رسانه ای شدند که مثلا به شکل زنجیره ای دختران را می کشتند. اسطوره “خفاش شب” را به یاد دارید؟ یا آن قاتل مشهدی که زنان خیابانی را می کشت، یا “بیجه” در پاکدشت که به پسر های خردسال تجاوز می کرد و آن ها را می کشت؟ یا تجاوز دسته جمعی ۱۰-۱۲ مرد به زنانی که در باغی جشن تولد داشتند. بعد فاجعه بار تر از آنها، داستان های اختلاس و رانت خواری و پولشوئی….تفاوتی نمی کند، خلاف، خلاف است، چه، قتل و آدم کشی و تجاوز به عنف باشد چه تجاوز و سوء استفاده مالی و چپاول اموال ملت، شاید این گونه سوء استفاده های کلان اقتصادی، بیش از آن آدمکشی ها، به جان و مال مردم آسیب برساند و جامعه ای را فلج کند، که کرده است.

یکی از خصوصیات این اسطوره­ها هوشمندی وزرنگی در شکار فرصت ها ست. کامروائی و کامجوئی به هر شکلی. گستاخی در عبور از قانون و اخلاق و فریبکاری و گاهی هم نوعی “آزادی رندانه”، است. گونه ای “فرهنگ لات منشی رندانه در زرورق خدمت به مردم و خدمت به مملکت.این را می توان “عیاری” عصر سرمایه داری پسامدرن خواند و یا پوپولیسم متاخر.

 مفهوم “آزادی رندانه” و “فرهنگ لات منشی رندان” و “عیاری عصر سرمایه داری پسامدرن” … را دقیق تر توضیح بدهید.

 “فرهنگ لات منشی”  و “رندی” آن هم در جهان جادوئی پسا مدرن و در عصر اطلاعات و پوپولیسم جالب است. یک پای جامعه ما در این “فرهنگ لات منشی” به اصطلاح “رندانه” نو کیسه، گیر است و پای دیگرش در تعصب خشک زاهدانه ای که نمی تواند و یا نمی خواهد به یک جامعه مدنی قانونمند برسد؛ هردو در هیات پوپولیسمی فریبنده و توده وار ظاهر شده اند.

من پیش از این در مورد “رندی آرمانی شده” در  «انجمن دوستداران حافظ» ،صحبتی داشتم. ببینید، زبان ما همواره دو پهلو و پر از مفاهیم متناقض است. زبانی پر رمز و راز و غیر شفاف که بازتابش را می توان در فرهنگ روزمره، در اقتصاد، در سیاست و در روانشناسی توده و رفتار مردم دید. این خصوصیت جوامع اسطوره اندیش است. وقتی به لغت­نامه نگاه می­کنیم و حتی در اشعار خود حافظ، سعدی، سنایی و عطار که رندی را به نشانه “حریت” و به عنوان ” منادی آزادی” آرمانی کردند.

رند یعنی اوباش و قلاش و مردمان لاقید . در لغت نامه دهخدا هم همین معانی را دارد. در فرهنگ معین هم و….پرسش این است که آیا ما برای آنکه زاهد متعصب و خشک و زندگی گریز خانقاه نشین را به چالش بکشیم،حتما باید از افراط کاری او به دامن تفریطی بیفتیم و به نقطه مقابلش بر ویم و از سر دیگر بام سقوط کنیم ؟ سقوط آزاد!” رندی” به دلیل لا قیدی در برابر مقید بودن تعصب آمیز زاهدانه قرار می گیرد و به ­عنوان “نماد حریت”آرمانی می شود؟ اهل فتوت و خرابات نشینان و عیاران و حرامیان و ده ها فرقه و نام دیگر، که همه انگار “جوانمردان” بودند و اسطو ره های فتوت و جوانمردی و خدمت به خلق خدا! شاید هم، یکی دو نفری از آن ها مانند پوریای ولی، بودند، ولی..به عنوان قشری اجتماعی و خرده فرهنگی با نفوذ، همواره و قرن ها در جامعه ما صاحب قدرت بوده اند. گاه “قدرتی در سایه” و گاه قدرتی عیان! این موضوع بخشی از مسئله و معضل فرهنگی ماست. این مبارزات و چاره جوئی های واکنشی این افراط­ و تفریط ­ها، در فرهنگ ما بسیار است! یا زاهد و عارف زندگی گریز می­شویم که باید برویم در گوشه­ای بنشینیم، ترک دنیا کنیم، در مذمت زندگی رساله بنویسیم و در آرزوی مرگ و رهائی ازین جهان خاکی فانی روزشماری کنیم! و مانند آن زاهد عارف ترک دنیا کرده، باور کنیم که انگار  همه آدم ها، تا مغز استخوان گناهکار هستند  وهمه در آتش جهنم خواهند سوخت! و… و بعد در برابر این قید و بند زندگی ستیز، چون این طرف خیلی سخت گرفته است، می­آییم اوباش و اراذل یعنی رندان را آرمانی می­کنیم! چون می خواهیم “عیش و خوشی” را که زاهد متعصب از ما گرفته بود، به زندگی باز گردانیم. رندی فقط می خواری و عیش نیست. یک “بسته” یا به قول شما جوانان این زمانه، یک پکیج است، شامل عیاشی و خشونت، تجاوز، قانون گریزی و لاقیدی و لاابالی گری و اوباشی که امروزه همه جا آن را گسترده می بینیم! این آزادی، به معنی آزادی دموکراتیک نیست. بی مرزی و هرج و مرج است. در بهترین شکلش می تواند “آزادی شاعرانه” تلقی شود، یعنی رها از هر چهارچوب و مرزی!. ولی در جهان واقعی و زندگی اجتماعی متمدن، مشکلات بسیار پیدا می کند. همان گونه که تقید و تعصب زاهدانه نشانه سلطه “ابرمنی” سرکوبگر است، آزادی رندانه هم، در تحلیل روانکاوانه، آزادی امیال غریزی است. یعنی سلطه احساس ها و امیال غریزی که در پی کامروائی آنی و بلاشرط اند. این همه قانون گریزی، خشونت، اعتیاد، روابط جنسی بی بند و بار، بی هدفی و سرگردانی در جامعه، نشانه های این “اید” رها شده است. ،فروید می گفت ناکامی های انسان اضطراب آورند. در «تمدن و ناخوشنودی­هایش» می گوید که تمدن و قانون هایش افراد را مجبور می کند که از خیلی چیزهایی که می­خواهد و آرزو دارد، بگذرد و ناکام بماند و امیالش واپس زده و سرکوب شود. این ناکامی حاصلش اضطراب و روان نژندی است. بهایی که می پردازیم، برای این که می­خواهیم متمدن باشیم. معنی این حرف این است که ما در جامعه متمدن نمی توانیم، نمی توانیم افسار امیال خود را رها کنیم، مهاری می­خواهیم که به آن قانون می­گویند. این “منِ خردورز” انسان رشد یافته است که بر این پروسه می باید نظارت داشته باشد. نه لزوما با احساس ترس یا گناه، بلکه با واقع بینی منی که می اندیشد.”من سخنگو” مانند رند، رها و لاابالی نیست.

این جریان آرمانی کردن رند، شاید از سنایی شروع می­شود و سعدی و عطار و حافظ هم تلاش بسیار زیادی در این زمینه می­کنند.البته هدف آن ها، عقلائی و واقع بینانه و خیر بود؛ مبارزه ای رادیکال با ” فرهنگ مرگ” و وضعیت غیر عادی و سرکوب و خشونت. فرهنگی که در جامعه ما همواره فرهنگی، مسلط بوده است که باید آن را نقد و با آن مبارزه می کردند. ولی نه با تاکتیک تفریط و ستایش “بی مرزی” و “لاقیدی” بلکه با عقلانیت و  حاکمیت قانون. این بی مرزی و لاقیدی هم به همان جا می رسد که هدف ” فرهنگ مرگ” است؛ به ویرانی و نابودی. به همین ورطه هراسناکی که در شرف آن هستیم.در فرهنگ مرگ و حالت غیر عادی با همه، زمانی که من، لات بودن را آرمانی می­کنم به­عنوان نماد حریت به این علت که همیشه فرمانروایی بوده که خیلی قلدر و خودکامه بوده است و لابد دربرابر آن قلدر خونخوار، چون فرمانروای مغول، باید یک چاقوکش و قمه زن را آرمانی کنم تا انتقام مرا از آن خودکامه بگیرد. در این گونه مبارزه،قلدری را بجای قلدر پیشین، نشانده ایم. چه با قمه و چاقو قلدری کنند چه با تجاوز به اموال ملی. لابد زنجانی و خسروی و خداداد و بسیاری دیگر عیاران و رندان زمانه ما هستند در جامعه ای قانون گریز و در حالت غیر عادی که چند دهه ادامه داشته است.

 – پس شما افرادی مثل زنجانی را با عنوان رند می­شناسید؟

 هدف شما در این گفتگو شاید فردی باشد، بنام زنجانی ولی او یک فرد نیست. او یک سیستم  است و در یک مجموعه یا گروه اجتماعی و در یک فرهنگ،معنا دار می شود. مسئله من شخص زنجانی و خسروی و جزایری نیستند، همان گونه که قبلا اشاره کردم، شاید این ها عواملی در یک سیستم باشند، ومشتی نمونه خروار.مسئله من روحیه قانون گریز و حق بجانب و “وطن ستیز”جامعه ای است که نه تنها این پدیده ها و گروه ها را در دامان خودش پرورش می دهد، بلکه آنها را بعنوان “زرنگ” “باهوش” “رند” و یا کسانی که توانسته اند  “فرصت ها” را شکار کنند” آرمانی می کند. اگر هدف شما نقد یک فرد است، هدف من تحلیل روانکاوانه یک جامعه و فرهنگ است. فرهنگی که در زبانش معنائی دو پهلو از “زرنگی” و “رندی” دارد و البته همراه با احساسی دوگانه، قرن هاست مشغول باز تولید مصداق های این مفاهیم است. می بینید که گرچه در حافظ و سعدی، رند بسیار آرمانی شده، ولی هنوز هم  در زبان روزمره «مرد رند» به­معنای دروغگو و کلاهبردار و فرصت طلب است (گرچه در آن اشعار هم بهمین معانی است اما، بشکل متناقضی منادی آزادی و حریت هم می شود). اما، هنوز، در زبان روزمره، ما کلمه رند را به آن معنایی که حافظ، سعدی، سنایی و عطار به کار می­بردند، به کار نمی­بریم. ولی انگار ناخود آگاه یا در گوشه آگاه ذهنمان، آنها را ستایش می کنیم و  این معضل “مسئله آفرین” ”  problematic”فرهنگ و جامعه ماست.

  حالا نکته این است که کسی مثل بابک زنجانی یا کردان تبدیل به قهرمان می­شود و همه جوان­ها دوست دارند که کار مشابهی انجام دهند تا به جایگاهی که آنها رسیده­اند، برسند. دلیلش چیست؟

 بله، مثلا دزدی مقاله و جعل مدرک تحصیلی و پژوهش های علمی سفارشی و خریداری شده، برای استفاده های اقتصادی، سیاسی ، یعنی تولید “علم کاذب” هم از همین گونه قانون گریزی هاست که اخیرا در غرب هم نمونه هائی پیدا کرده است. حدود ۷۰سال پیش، محمد مسعود، روزنامه­نگار، در کتاب «در تلاش معاش» می­نویسد، البته به مضمون می گویم که  ما خیلی زحمت کشیدیم که کلاهبرداری، دزدی، رشوه­خواری، تقلب، دروغ و ریا را «زرنگی» بنامیم. و وقتی این مفاهیم تبدیل شد به «زرنگی» آن وقت است که ما تمام این ضدارزش­ها را به ارزش تبدیل کرده­ایم. گاهی می­گوییم فلانی زرنگ است؛ یعنی چابک و باهوش است. اما گاهی می­گوییم آن یکی زرنگ است و منظورمان همان رندی است در مورد “شکار فرصت ها” هم همینطور!

 – یکی از نقل­قول­های معروف زنجانی این است که می­گوید من در شرایطی که ایران تحریم بود توانستم چرخ اقتصاد را بچرخانم. در صورتی­که خود او به تنور تحریم­ها دمید و خودش را در معرض تحریم­های آمریکا و اروپا قرار داد تا بتواند از آن به­نفع خودش استفاده کند یعنی در حال حاضر چنین افرادی نه­تنها فرصت­طلب هستند بلکه فرصت­سازی هم می­کنند.

  این حرف ها بخشی از این افسانه پردازی های  خودمانی است. مراقب باشید تا به این اندازه تحت تاثیر جو توده ها نیاندیشید. آنها هم که به او سفارش فروش دادند می دانستند که ما در تحریم هستیم. شاید برخی از آن ها هم، مانند آن مدیران بانک ها، می خواستند فرصت شکار کنند اما دلیلی که فساد تا به این اندازه جذابیت پیدا کرده است، نه فقط این  فرصت ها یا سوء استفاده از فرصت­ها بلکه بسیار عمیق تر و گسترده ترست. ذهنیتی وابسته به عوامل اجتماعی- سیاسی و فرهنگی است! پوپولیسمی زهر آگین و فریبکار که سال­هاست در شرایط اقتصاد غیر عادی ، رشد کرده است. در زمانی که که وضعیت غری عادی است ، اقتصاد، “اقتصاد بازار سیاه” است و اقتصاد بازار سیاه هم، همین مشخصات را دارد، یعنی دلالی و واسطه گری می­خواهد، زدوبند دارد، گرانفروشی و احتکار و کلاهبرداری و کلاه­گذاری و هزار خلافکاری دیگر دارد. در زمان غیر عادی بسیاری از این مفسده ها و خلافکاری ها، رشد پیدا می­کند.  زیان غیرعادی فقط کشتار و ویرانی نیست. رشد فساد و خلاف است که تا سال ها پس از پایان وضعیت غری عادی ادامه می یابد.

بابک زنجانی تنها یک  “علامت” symptom”” است، علامتی از یک آسیب شناسی یا بیماری سیستمیک اجتماعی- اقتصادی- فرهنگی ؛ و زائیده ” حالت غیر عادی است. در حالت غیر عادی، اقتصاد تحت سلطه “بازار سیاه” است و شکسته شدن “مرز ها”، ” قانون” و سقوط ارزش های اخلاقی.

گرچه، در وضعیت غری عادی معمولا “احساس های ملی- میهنی- قومی” و نیز “اعتقادات ایدئولوژیک” افزایش می یابد و مردم گرد این دو محور باهم همبستگی پیدا می کنند، ولی در حالتی که وضعیت غری عادی به درازا بکشد، شاید به دلیل شکسته شدن مرزها و معیار ها و نیز سختی شرایط زیست، عوامل مالی- معیشتی در راستای “تنازع بقا” قوت می گیرند، و همزمان نیز،احساس های ملی- مذهبی و ایدئولوژیک قدرت وحدت بخش خود را کم کم از  دست می دهند. بنابراین، جای خود را به عوامل مالی- معیشتی خواهند داد. در این وضعیت است که “وطن دوستی” ممکن است با “وطن ستیزی” جایگزین شود و رفع نیاز معیشتی به آز و ولع مالی برسد.

 در وضعیت غیر عادی  قوانین به­خاطر شرایط  تبصره می­خوردتا  انجام برخی کارها تسهیل شود. در شرایط تحریم هم افراد زیادی بودند که وارد کار اقتصادی شدند اما این بابک زنجانی بود که تلاش داشت مطرح شود.  این خود زنجانی است که در یک سال گذشته با استفاده از رسانه­های مختلف خواسته به­عنوان قهرمان زمان تحریم نامش را سر زبان­ها بیندازد.

 بله! گفتیم در شرایط غیر عادی،بازار سیاه، قانون­گریزی وجود دارد. به هر حال در هر غیر عادی مردم از وطن و عقیده­شان دفاع می­کنند و خودشان را در این راه فدا می­کنند. اما در این میان تعدادی «ماجراجو» هم وجود دارد که مهارت­ها و خصوصیاتی دارد. یکی این است که «نترس» است. در اقتصاد می گویند “ریسک پذیر” در فرهنگ خیابان به نترس “بی کله” گفته می شود. یکی از خصوصیات این افراد این است که خطر می­کنند و برای آنها مهم نیست که به زندان بیفتد، برایشان مهم نیست که نیمی از مملکت هم به آنها «دزد» بگویند. یا نیمی به خاطر فرصت طلبی آنها از گرسنگی و بی داروئی بمیرند! اما، این آدم نترس و ماجراجو, حتی قانون گریز، در غیر عادی می تواند قهرمان شود!  ولی بر خلاف شما که بیشتر متمرکز هستید بر جنبه های فردی این فرد، من او را زائیده جامعه می بینم. البته روانشناسی وتحلیل ذهن این فرد هم مهم است، ولی برای کار بالینی. وقتی تعداد این افراد در زمینه های مختلف خلافکاری به این اندازه زیاد می شود، آنوقت باید آن را پدیده ای اجتماعی_ فرهنگی دید. جامعه است که  این فرد را با این خصوصیات برگزیده. از این گونه افراد در همه جوامع هستند، ولی در جوامع پیشرفته و قانونمند، غالبا چندان رشد پیدا نمی کنند و بر علیه جامعه خود هم معمولا، عمل نمی کنند. در شرائط غیر عادی است که “ننه دلاور” پیدا می شود. اگر جامعه ای اسطوره اندش و افسانه باور نباشد، پذیرای گزافه گوئی های یک فرد، نخواهد بود. اگر مدعی هستید که او یک تنه توانسته خود را سر زبان بیاندازد، من می گویم ما، من و شما هم در این اسطوره پردازی و واقعیت گریزی سهیم بوده ایم! همه رسانه های ما در این اسطوره پردازی نقش داشته اند.

واقعیت این است که جامعه ما هنوز به مرحله­ای نرسیده است که بخواهد بطور جدی با فساد مقابله کند.شاید هنوز بخشی از جامعه خودش به­نوعی درگیر و طبعا طالب فساد است و به این فرهنگ مرگ و غیرعادی و به­تبع آن با بازار سیاه خو کرده است. غالب مردم درجامعه ما هنوز غرق در اسطوره پردازی و واقعیت گریزی اند.

 یکی از افسانه­هایی که درباره بابک زنجانی ساخته شده این است که وقتی وارد زندان اوین شد، پرسید:« زندان اوین را چند می­دهید؟!» گفتن و نگفتن این جمله مهم نیست، مهم این است که مردم دوست دارند زنجانی این حرف را زده باشد. چون این از ویژگی­های فرهنگ غیر عادی ، مرگ و اسطوره­سازی است. پرداختن به ضدارزش­ها به­صورت اغراق­شده از ویژگی­های چنین فرهنگی است.

 به این ترتیب آن چه از زنجانی یک اسطوره می­سازد این است که او از فرصت­ها استفاده کرده چون برای مثال درباره فساد ۳۰۰۰میلیاردی، قبح این فساد هنوز وجود دارد و چنین اسطوره­پردازی­هایی درباره مه­آفرید امیرخسروی به­وجود نیامده است؟

 من البته موافق این موضوع نیستم که این قهرمان­سازی­ها، فقط درباره بابک زنجانی به­وجود آمده است. کما این که همان زمانی که شهرام جزایری هم دستگیر و گزارش دادگاهش رسانه ای شد، اینکه جوانی در آن سن توانسته این همه خریدهای عظیم انجام دهد، و هدیه و رشوه به این و آن بدهد تا به آن ثروت برسد، برای مردم جذاب بود. در مورد مه­آفرید امیرخسروی اولا یک نفر دستگیر نشده بود، یک باند دستگیر شده بود بنابراین ذهن ها روی یک نفر متمرکز نمی شد. ثانیا، او نیزآنچنان از کارخانه­هایش در کشوری که بسیاری از کارخانه­هایش، از کار افتاده است، صحبت می­کرد که انگار اقتصاد ایران را به موفقیتی برزگ رسانده. می­ دانیم که مردم غالبا به مسائل، واقع بینانه نگاه نمی کنند. حتی درباره این اعداد و ارقام سئوال نمی­پرسند. ما جامعه­ای نیستیم که پرسش در آن جزئی از فرهنگ باشد. جامعه­ای هستیم برپایه یقین. گوئی، همه، همه چیز را می­دانند و به یقین هم می­دانند و شک هم نباید بکنند. اصلا چند نفر از خودش سوال کرده که چرا ارقام گزارش شده پولی که مورد بحث است تا به این اندازه متنوع است؟ این ۲٫۵ میلیارد یا ۶٫۵ میلیارد،از کجا آمده؟همه انگار افواهی است! ۶۴شرکتی که می­گوید دارد، کجاست؟دستگاه اقتصادی او به کجا ها وصل است و…. چه کسانی از آنها حمایت می کرده اند؟ و منافع این شرکت ها بجیب چه کسانی می رفته است؟

 به همین دلیل است که زنجانی دروغ­هایی مثل این می­گوید که سرباز بانک مرکزی بوده یا پدرش شرکت تی.بی.تی را بنیان گذاشته است؟

 . سال­ها پیش در مقاله ای درباره  ریشه­های خودکامگی در ایران نوشتم که شاید ما باید زاویه دید تحلیل­های سیاسی و اجتماعی­مان را تغییر دهیم، چون از دهه بیست و حتی قبل از آن هر تحلیلی قدرت­محور و سیاست زده بوده است.

 – ما نگاهی که به سرگذشت فاضل خداداد، شهرام جزایری، مه­آفرید امیرخسروی و اخیرا بابک زنجانی داشتم وبه این نتیجه رسیدیم که مردم با فاضل خداداد همذات­پنداری نمی­کردند چون خداداد برای خودش تاریخی نساخته بود که من از جنس شما هستم، کارگر بودم یا بستنی می­فروختم و بزرگ شدم و شدم شهرام جزایری یا زنجانی. یکی از ادعاهای جزایری در دادگاهش همین بود که گفت من دانشجوی پزشکی بودم که بستنی می­فروختم، انصراف دادم و این اتفاقات برایم افتاد. جزایری به این ترتیب برای خودش یک تاریخ ساخت. امیرخسروی این کار را نکرد چون از یک کارگاه چوب در سیاهکل شروع کرده بود. بابک زنجانی به نظر می­رسد که نگاهی به این فسادها داشته و با کیاست خاصی این تاریخ را برای خودش ساخته است تا به مردم بگوید من از جنس شما بوده­ام.

 باید پروسه اسطوره پردازی ناخودآگاه را در خودمان بشناسیم. مگر کارگاه چوب در سیاهکل خود بخشی از تاریخ شخصی امیر خسروی نبود؟…مانند یعقوب لیث و تیمور لنگ و چنگیز خان مغول  که از هیچ به همه چیز رسیدند و لا اقل در جامعه خود اسطوره شدند، در تاریخ بسیار داریم. این یکی دیگر از مشکلات فرهنگ توده وار است. توده به گونه ای تفکر جادوئی دارد. بسیاری از افراد ثروتمند دنیا را شنیده ایم که از هیچ به همه چیز رسیده اند. از همین پادوئی و سیگار فروشی و بستنی فروشی. ولی با تلاش و در زمانی طولانی.  در مورد این ثروتمندان وطنی به صورت جادوئی در عرض چند سال این اتفاق می افتد و از راه خلافکاری که آن را به زرنگی و هوشمندی نسبت می دهند و شکار فرصت ها مانند جزایری که می گوید دانشجوی پزشکی بودم و انصراف دادم و به این ثروت و جاه وجلال رسیدم و می دانیم که هزاران پزشک ما با آنهمه تحصیل علم یا بیکار اند یا تغییر شغل داده یا در تنگنای مالی هستند؛ این تقصیر زنجانی است؟ یا جامعه و سیاستی که الگوی خلاف را به کسب دانش و مهارت ترجیح داده است؟

این فرهنگ توده واری است که ما از دهه ۲۰ گرفتارش هستیم.  پیش از این در چند مصاحبه در مورد این پپولیسم صحبت کرده ام. این پو پولیسم با پوپولیسم قرن ۱۹میلادی تفاوت دارد. در آن زمان تعدادی از روشنفکران خیرخواه بودند که می­خواستند به توده مردم کمک کنند. این روشنفکران به­ویژه در روسیه کارشان این بود که به روستاها بروندو مردم را از حقوقشان آگاه کنند. بعد از این دوران، دوران انقلاب­ها را داریم. بعد از آن به دهه سی و چهل می­رسیم و رشد فاشیسم و نازیسم را. ببینید بین اینکه من بخواهم به مردم کمک کنم که پیشرفت کنند و آنها آگاه شوند تا اینکه دنبال­روی آنها بشوم و مثل آنها بشوم، تفاوت وجود دارد. من فکر می­کنم یکی از علل عقب­افتادگی ما این است که از دهه۲۰ فرهنگ توده در ایران نقد جدی نشد و نمی­توانستیم بگوییم توده مردم کوچکترین عیب و ایرادی دارند. حتی بعد از شروع مبارزه با “غرب زدگی”، علم و تکنولوژی هم زیر سوال رفت و  و گونه ای بی سوادی و “عوام زدگی” ارزش شد.

اساسا مدرنیته در غرب با نقد فرهنگ توده شروع شده است و ما باید اول فرهنگ توده را نقد کنیم تا بتوانیم به سمت عقلانیت،علم و فناوری و پیشرفت حرکت کنیم. . وقتی این افراد خودشان را از جنس مردم معرفی می­کنند، توده با آنها همانندسازی می­کند. یعنی «او» می­گوید من «تو» هستم و تو هم می­توانی از همین راه های خلاف مثل من بشوی.

نکته دیگری که درباره این افراد وجود دارد سرعتی است که گفته می­شود اینها از نداشتن به خیلی داشتن رسیده­اند، یعنی یک پدیده جادویی که برای توده ها و ذهن های نا رسیده و کودکانه بسیار جذاب است؛یعنی من آرزو می­کنم چیزی باشد و فورا خواهد بود. همیشه این شکل از پولدار شدن وجود داشته که پدر و پدربزرگ کسی ملاک و تاجر بوده و بعد از مدت­ها پسر و نوه به جایی رسیده است. این داستان برای مردم جذابیت ندارد. آنها می­گویند که من که پدرم فلان­الدوله نبوده است، ملاک هم نبوده، خودم هم از خانواده ثروتمند نیستم و درس هم که نخوانده ام، پس احساس همانندی با بابک زنجانی می کند که در این سال ها از این شیوه میمون به جاه و مال رسیده اند. این خصوصیت جادوئی و پر ایهامی است که در آروزی آنها بوده و اینقدر جذابیت به وجود می­آورد؛ همانطور که «هری پاتر» جذابیت دارد بابک زنجانی هم جذابیت دارد.

 شما درباره این موضوع صحبت کردید که در جامعه ما ضدارزشی به اسم رندی به یک ارزش تبدیل شده است اما در عین حال ما می­بینیم هم در مورد زنجانی و هم در مورد احمدی­نژاد، تلاشی صورت می­گیرد در این جهت که این افراد ارزش­هایی را به خودشان نسبت دهند. مشخص­ترین نمونه­اش این است که احمدی­نژاد می­گوید من پاک­دست­ترین دولت تاریخ ایران بوده­ام. ارتباط آن ضدارزش و این تلاش برای تطهیر چیست؟

البته درباره پاکدستی که از آن صحبت کردید، شاید یک معنای دیگر هم وجود دارد؛ به این معنی که خوب اگر پاک نیستم، بالاخره پاکتر از بقیه که بوده­ام! این هم یکی از کنش های دفاعی ماست. یعنی اگر به شما گفته شود که دروغ می­گویید، شما برای دفاع از خود، جواب می­دهید: خوب همه دروغ می­گویند! چرا رشوه می گیرید؟ همه می گیرند! درواقع چیزی را که ضدارزش است تعمیم می­دهیم به همه و رقیقش می­کنیم. البته، در آن گفته، تاکید بر ناپاکتر بودن مابقی دولت هاست.

 من احساس می­کنم در جامعه ما این خودشیفتگی خیلی گسترده است. البته بگوییم که منظورم این نیست که در جوامع دیگر مردم خودشیفته نیستند، اما می­توانیم بگوییم که در جامعه ما خودشیفتگی زیادی وجود دارد. البته نباید این خودشیفتگی را با فردیت در جوامع مدرن اشتباه بگیریم. فردگرایی این است که من انسان، به­عنوان یک فرد و عضوی از جامعه حقوقی دارم. به این حقوق فردی خودم آگاهی دارم و یک فرد مستقل هستم و دارای اراده و آزادی انتخاب و البته احساس مسولیت در چهارچوب جامعه و قانون. فردیت این است که گفتیم. اما خودشیفتگی به ما احساس حق­به­جانب بودن می­دهد. ما همه جا حق داریم.

 من این خودشیفتگی را درک می­کنم اما اطرافیان یک نفر مثل زنجانی یا حتی عموم جامعه از شنیدن این حقیقت که زنجانی فساد کرده است، گریزانند. دلیل این حقیقت­گریزی چیست؟

 – من هر چیزی را که دوست دارم ،دلم نمی­خواهد کسی چیز بد و زشتی به آن نسبت دهد.اصلا خودم دوست دارم مثل او باشم. وقتی که از او انتقاد می­کنید انگار از من انتقاد می­کنید.به همین دلیل عرض کردم که انگار این “جذابیت فساد” است که گسترش یافته. بسیاری، کم و بیش، آلوده آن شده اند و آن را به اشکال مختلف توجیه می کنند.

 خب چگونه می­شود جلوی این اسطوره­سازی را گرفت؟

 یکی از وظایف رسانه­ها همین است که بتوانند پرسش کنند و البته رسانه­ها هم با زبان سروکار دارند. زبان ما پر از رمز و راز است و به این هم افتخار می­کنیم که زبانمان پر رمز و راز است. این نوع زبان به­دور از شفافیت است و این زبان پر رمزوراز قابل تفسیر به هر چیزی است. البته من نمی­خواهم مسئله را آنقدر پیچیده کنم و به این نتیجه برسم که هیچ راه­حلی نیست ولی می­خواهم بگویم راه دشوار شده و ما تازه پرسشگری را آغاز کرده­ایم. و برای آگاهی مردمی که اگر در جو توده­وار قرار بگیرند،به راحتی هر امر غیر واقعی را باور می­کنند. تلاش فرهنگی بسیاری می خواهد. در چنین جوی وقتی همه چیز را همه باور می­کنند اگر شما چیزی را باور نکنید از جمع دور می­افتید و انگار این شما هستید که اشتباه می­کنید.خود این تنها بودن هم یک ضدارزش است و همیشه، انگار باید با جماعت همرنگ شد و با جریان حرکت کرد زیرا به ما گفته­اند که خلاف جریان نمی­توانی حرکت کنی، چون حرکت توده تو را له می کند. اگر من از ابتدای صحبت مرتبا به جامعه و توده برمی­گردم، منظورم تلاش برای بالا بردن فرهنگ توده و پیشرفت جامعه بسوی جامعه ای مدنی و قانونمند و ایمن باید بود.این فرهنگ پوپولیستی که بر جامعه حاکم شده، جلوی خروج از بن بست و پیشرفت را گرفته است. باید آن را به پرسش گرفت. باید مردم به استقلال و حقوق فردی خود آگاه شوند. این فردیت هم با حل شدن در توده تفاوت دارد و هم با خود شیفتگی، که در گذشته چنین تعبیر شده بود.

 این مسئولیت­پذیر نبودن را در ماجرای بابک زنجانی هم می­بینیم. در ماجرای فساد ترکیه تعدادی از مقامات دولتی استعفا دادند ولی ما درایران چنین چیزی نمی­بینیم.

 البته این مسولیت ناپذیری از زمانی آغاز می شود که ما انتخاب می کنیم. اگر کسانی را انتخاب کنیم که مسولیت پذیر نیستند، به معنای این است که بدون فکر و غیر مسولانه انتخاب کرده ایم. سنت پرسشگری هم که نداریم. بنابراین دولت انتخابی ما هم مسول نیست. پس لابد به غیر از تسلیم و رضا کو چاره ای؟  یعنی جامعه خودش را از دولتی که خودش انتخاب کرده، جدا می­کند و می­گوید من مسئول نیستم، دیگری مسئول است.

 این که جامعه­ای مثل ترکیه پرسش می­کند و مسئولینی دارد که مسئولیت کارهایشان را برعهده می­گیرند و استعفا می­دهند، نشان دهنده حرکت به­سوی جامعه­ای مدرن است؟

 بله، حتما. در ترکیه احزاب از زمان آتاتورک وجود داشته است. وقتی احزاب وجود داشته باشند همدیگر را به پرسش می­گیرند. یکدیگر را نقد می کنند. مطبوعات هم بر اساس همین “گفتمان انتقادی” می نویسند. توده مردم هم الگو می گیرد. اندیشیدن را می آموزد. قانون را می شناسد. آنوقت دولت و نمایندگانی انتخاب می کند، آگاه و مسولیت پذیر که به او پاسخگو باشند.

جامعه­ای می­تواند مدرن باشد که “گفتمان انتقادی” را بپذیرد. ما نه­تنها باید پذیرش انتقاد را داشته باشیم بلکه باید پذیرش دیگری متفاوت را هم داشته باشیم. دیگری می­تواند تفاوت عقیده داشته باشد، تفاوت ایدئولوژی یا حتی تفاوت سبک زندگی. محیط مدرن یعنی اینکه افراد در عین اینکه اشتراکات و قانون مشترکی دارند، تفاوت­های یکدیگر را می­پذیرند.

 شما گفتید که این خودانتقادی باید از اشخاص شروع شود. مسئولان جامعه چگونه می­توانند در این زمینه نقش داشته باشند؟

 آنها هم مثل ما هستند. آنها هم بخشی از بدنه جامعه هستند. آنها هم مثل ما احساس می­کنند که برحق هستند و درضمن قدرت هم دارند. بنابراین احساس خطر می­کنند چون آنها چیزی برای از دست دادن هم دارند پس بیشتر احساس خطر می کنند.ما وقتی می­خواهیم انتخاب کنیم اول به این فکر می­کنیم که او با چه کسی ارتباط دارد و از کجا حمایت می شود و چه کاری برای ما می­تواند انجام دهد. دنبال این نیستیم که انتخابمان اصلح باشد. می­خواهیم کسی را انتخاب کنیم که صلاح است. انتخاب ما انتخاب اصلح نیست، به صلاح است!غالب تصمیم هایمان کوتاه مدت است.

برچسب‌ها

5 comments

    مطلب فوق کاملا گویا و یکی از بیماریهای اجتماعی را نشان میدهد. اما مشکل اینست که وقتی حقوق اصلی انسانها توسط قانون سلب میشود و جامعه ای که در آن ارتباط دختر و پسر – پوشش کوچک و بزرگ – اعتقادات مردم – ورود به دانشگاهها – ورود به عرصه سیاست – استفاده از بازارهای داخلی و یا خارجی – امنیت اجتماعی و شغلی – حتی حق استفاده از برنامه های تلویزیونی و اینترنتی مورد علاقه مردم به نام قانون سلب میشود استفاده از این حقوق و گذر از این تبعیضهای ناروا ارزشمند میشود. لذا در این جامعه داشتن فامیل یا آشنای کار چاق کن ( پارتی ) نه تنها عیب نیست بلکه مورد فخر و مباهات مردم میشود. در صورتی که اگر مردم استفاده از پارتی بازی و رشوه دادن و دیگر جرائم برای گذر از این حقوق سلب شده و استفاده از حقوق اولیه خودشان را عیب ندانند هیچگاه این ایرادات بزرگ تبدیل به هنر نمیشود. چگونه هست که همه اعدام یک متجاوز را لازم میدانند ولی استفاده از پارتی و پول را قبیح نمیدانند؟
    راه کار اینست که سیستم اصلاح شود و حق و ناحق جای خود را پیدا کند.

    من هر وقت اسم بابک زنجانی رو شنیدم،قبل یا بعدش با یک فحش همراه بود…قهرمان سازی رو ندیدم بین مردم!اگر هم گفته اند این خوبه،از حرص گفته اند.از عصبانیت…

    کاملا با شما موافق هستم. انطوری هم نیست که اکثریت مردم از افرادی مانند زنجانی خوش شان می اید. من نمی فهمم که جناب دکتر صنعتی چگونه به این نتیجه گیری بد بینانه رسیده اند.؟ اگر مردم به مقامات دولتی و صاحب منصبان وقوانین حاکم بر ایران اعتماد داشتند مطین هستم که می توانستند بر علیه اش شکایت های ده ها هزاری کنند اما از آنجائیکه به پوسیده گی این سیستم آگاهی کامل دارند و می دانند که صدایشان بجایی نخواهد رسید کاری انجام نمی دهند اما این به معنی بی تفاوتی همیشگی مردم نیست و مردم منتظر فرصت هستند و در مواقعی هم شاهد انفجار توده ها بوده ایم.

    آقای دکتر صنعتی!
    دانشکده روانپزشکان دانشگاه انگلستان (!) کجاست؟

    http://freudianassociation.ir/%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA%DB%8C/

    دوستان: حامد، ماریه، رخشا و هر نام دیگر این پرسش که “آقای دکتر صنعتی! دانشکده روانپزشکان دانشگاه انگلستان کجاست؟” را بارها به نام های مختلف برای ما فرستاده اید؟ این پرسشی است که ما یک مورد آن را منتشر کرده ایم. اما با رسال چندین و چند باره به همان پرسش شما شک کرده ایم و معنی این رفتار شما را درک نمی کنیم مگر که حساب شخصی با دکتر صنعتی داشته باشید و از گفته ها ی ایشان به دلایل مختلف ناراضی هستید. اگر پاسخ علمی به سخنان دکتر صنعتی دارید ما منتشرش می کنیم، اما این رویه که فرستادن یک پرسش به نام های مختلف خود پرسش برانگیز است و از ما انتظار نداشته باشید مرتب همین پرسش شما را منتشر کنیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *