نگاهی به نوشته های مسافران اروپایی به ایران عصر صفویه(۲)

European Visitors to the safavid Court

نوشته: سرراجر استیونز

ترجمه: منصور چهرازی

ترجمه این مقاله برگرفته از نشریه زیر است:

Iranian studies VOI VII,Winter\spring 1974 number 1.2

عکس قدیمی کاروانسرای مهیار

منبع:  کتاب ماه تاریخ و جغرافیا شماره ۷۷ – ۷۸

قسمت اول و دوم

———-

تا قبل از سال ۱۶۰۰ میلادی شمار اروپاییانی که از ایران دیدن کرده بودند بسیار اندک بود،اما با آغاز قرن هفده میلادی روند دیدار اوپاییان از ایران تغییر یافت. مهم ترین عواملی که  سبب افزایش دیدار اروپاییان از ایران گردید عبارت بودند از:

۱- تجارت سودمند شرق و آغاز فعالیت کمپانی انگلیسی هند شرقی در ۳۱ دسامبر ۱۶۰۰ میلادی و کمتر از دوسال بعد نیز کمپانی هلندی هند شرقی؛

۲- وحدت نظر ایران و اروپا در دشمنی با ترکان عثمانی؛

۳- وحدت نظر مذکور باعث شد شاه عباس رفتاری محبت آمیز و دلگرم کننده با مسیحیان داشته؛

۴- آزاد شدن بنادر خلیج فارس از سلطه پرتغالیان؛

۵- ارسال گزارش هایی به اروپا در باره شگفتی های ایران به ویژه پایتخت جدید و با شکوه آن؛

۶- بهبود وضعیت مادی اروپاییان و تمایل روز افزون آن ها به مسافرت.

از این رو در عصر صفوی گروه های مختلفی از اروپاییان شامل سفرا، ماجراجویان، راهبان، چال چول بازان(mountebanks) بازرگانان و مسافرانی در پیش روی خود داریم که یا در حال گذر از اصفهان هستند و یا این که مدت طولانی است که در این شهر رحل اقامت افکنده اند. برخی از آنان به ندرت می توانستند بخوانند و یا بنویسد، عده دیگری به نوشتن کتاب می پرداختند و تعدادی هم بقیه عمر خود را صرف نوشتن خاصرات خود از سفر نمودند. در باره افراد اخیر – وقایع نگاران – من به طور عمده توجه خود را به آنان معطوف خواهم کرد و آنها و آثارشان را به طور مختصر توصیف خواهم نمود. پس از آن، تصویر رنگی کامل و مکرری که خود مردم ایران ترسیم می کنم. در این مقال حتی این امکان وجود دارد که آنچه ایرانیان در باره این خارجیان فکر می کردند یا حداقل چیزی شبیه به آن را در معرض تماشا بگذارم و باید دارم که یکی از جذابیت های موضوع مورد بحث همین تماشای اولین برخورد این دو تمدن توسعه یافته ولی دور از هم افتاده است.

... و آثار عصر صفوی در اصفهان اصفهان

در نخستین برخورد بین دو فرهنگ، اشاره ای به رضایتمندی محض وجود دارد که پس از آن هرگز به دست نیامد. اما با وجود این، نقطهء عطفی برای آغاز یک حرکت بود.

سر آنتونی شرلی(  Sir Anthony sherley) که دوست شخصی به نام دوک اسکس (  essex) از درباریان مغضوب ملکه الیزابت (  Queen Elizabeth) بود، خود خواسته به عنوان ماموری مزدور به دربار شاه عباس راه یافت. وی در دسامبر ۱۵۹۸ م. با هیاتی مرکب از ۲۶ نفر که برادر نوزده ساله اش به نام رابرت (  Robert)  در میان آنان بود به قزوین وارد شد و از سوی شاه عباس ، مورد استقبال قرار گرفت. در همین بین در رکاب  شاه در سفری از کاشان به اصفهان دوستی صمیمانه ای میان آنان به وجود آمد و طرح اتحادی بر ضد ترکان عثمانی ریخته شد. سرآنتونی شرلی ماه مه ۱۵۹۹ م. به عنوان فرستاده ویژه شاه عباس با نامه ای شاهانه خطاب به شاهزدگان مسیحی به اروپا بازگشت. متن نامه چنین است:

” همه شما شاهزادگان مسیحی بدانید که او دوستی بین شما و من را باعث گردید… هیچ کس جز این نجیب زاده نبود که بیاید و به این کار جامه عمل پوشاند و حجاب را از میان ما و شما به کناری زند… زمانی که او در این خطه بود ما مثل دو برادر از یک بشقاب خوردیم و از یک فنجان نوشیدیم.”

شاید هرگز آوایی حاکی از خشنودی، بیش از این اشارهء پرالتهاب وجود نداشته باشد. به عنوان مثال، رابرت جوان( تخلص وی)  بایستی در ایران به عنوان نوعی گروگان باقی می ماند. در هر حال آنچه که شاه عباس بیان داشت این حقیقت بود که:” حجاب کنار رفته بود.”

برداران شرلی از زمره وقایع نگاران نیستند. آنها با بی میلی می نوشتند و به نظر می رسد رابرت به سختی می توانست بخواند و یا بنویسد. اما آنها در میان ملتزمین خود سه نفر به نام های آبل پینسون (  Abel Pincin) فرانسوی ، ویلیام پاری(  William parry) و جورج مین ورینگ (  George Mainwaring) را با خود آورده بودند که گزارش هایی از موارد مورد علاقه را به ثبت می رساندند.

سیاح برجسته بعدی پیترو دلاواله (  Pitero della Valle) ، مردی با خصوصیات کاملا متفاوت و اعیان زاده ای رومی بود که به خاطر موضوع عشقی غمناک در جستجوی تسلی خاطر در سفر بر می آمد. وی در سال ۱۶۱۷م. به ایران آمد، چون از حسن شهرت شاه عباس بسیار شنده بود می خواست مراتب احترام خود نسبت به او به جا آورد و در جنگ بر ضد ترکان عثمانی با وی همداستان گردد. دلاواله در معیت یک زن مسیحی نستوری، که در بغداد با وی پیمان ازدواج بسته بود، وارد ایران شد و نزدیک به شش سال در ایران اقامت نمود. سفر نامه وی هفت جلد است – که به طور تحسین آمیزی توسط ویلفرید بلنت Wilfrid Blunt جمع آوری شده است – دلاواله چیزی به یک عالم ولی بیشتر انسانی رمانتیک بود. تقریبا جدای از وقایع نگاران ما ، او نسبت به هر آنچه که در پیرامون خویش مشاهده می کرد بی علاقه بود و غم عمیقی را زمانی که همسرش پس از دنیا آوردن نوزادی مرده در هوای متعفن ” مینابگ در خلیج فارس در ۳۰ دسامبر ۱۶۲۱م. فوت کرد، به خواننده اثرش القاء می کند.

اکنون به سراغ رابرت شرلی می رویم. وی پس از ده سال اقامت در ایران – مطابق آنچه که گفته شد – و کمک به بازسازی ارتش، از سوی شاه عباس دوباره به ماموریت اروپا اعزام گردید. بار اول در سال ۱۶۰۸ م. و بار دیگر در سال ۱۶۱۵م. که هر دوبار ماموریت او در ارتباط با جنگ بر ضد ترکان عثمانی و تجارت بود. رابرت شرلی در هیچ یک از اهداف سیاسی و تجاری خویش موفقیتی کسب نکرد و به هر جهت در سال ۱۶۲۴ علی رغم مخالفت شدید کمپانی هند شرقی به حمایت  از جیمز اول ( James 1) برخاست. مدتی بعد شخصی به نام نقد علی بیک  در لندن ظاهر شد، که گمان می رود دست پرورده کمپانی هند شرقی بوده باشد.  وی ایرانی الاصل و سفیری آتشین مزاج از سوی دربار اصفهان بود. رابرت شرلی از ترس این که مبادا رقابتی بین آن ها به وجود آید به ملاقات وی رفت و در این ملاقات واقعه دیپلماتیک حائز اهمیت رخ داد: فرستاده ایرانی اعتبار نامه های شرلی را پاره کرد، او را شیاد خواند، به صورتش سیلی زد و وی را به زمین انداخت. چارلز اول (  Charles 1) از این واقعه آن چنان خشمگین و برآشفته گردید که تصمیم گرفت هیاتی از سوی خود متشکل از شرلی و عده ای دیگر تحت سرپرستی شخصی به نام داد موکاتن (   ) به دربار شاه عباس اعزام دارد که در میان آنان جوانی از منسوبین کنت پمبروک حاکم ولز به نام توماس هربرت( Thomas Herbert) به چشم می خورد.

یک سال طول کشید تا این هیات از طریق دریا به مقصد رسید. آنها چندین بار با نقد علی بیک که کمپانی هند شرقی او را بازگردانده بود برخورد نمودند. این هیات برای دیدن شاه عباس به سواحل خزر رفت و در آن جا مورد بی اعتنایی شاه قرار گرفت و در قزوین به فاصله ده روز از یکدیگر در جولای ۱۶۲۸ م. دادمور کاتن و رابرت شرلی دیده از جهان فرو بستند. هیات مزبور که هربرت نیز در میان آنان بود بی سرپرست ماند، ولی بالاخره آنها توانستند به هر شکل ممکن راه خود را به سوی میهن یافته و به مهین خویش بازگردند.

این سابقه متضاد تراژدی – کمدی را می توان معتبر ترین گزارش از ایران در قرن هفدهم میلادی به زبان انگلیسی دانست که به رشته تحریر در آمده است. توماس هربرت، داستان سرایی مادر زاد بود که سبک وی جذابیت سبک باروک را داشت. وی در طول ۱۳ سال اقامت در ایران فرصت های منحصر به فردی به دست آورد  تا بتواند شاه عباس و دربارش را از نزدیک بیند. .قایع نگار بعدی که وارد ایران شد ژان باپتیست تارونیه ، پسر جغرافی دانی از ” آنتوروپ” و سخت شیفته سفر بود که بعد ها از راه تجارت ثروتی اندوخت و بین سال های ۱۶۳۲ م. تا ۱۶۶۸ م. شش بار به ایران سفر کرد و زمانی که برای هفتمین بار در سفر بود  به سن ۸۴ سالگی در مسکو درگذشت. اثر وی به نام سفر ها( voyages) پیشتاز در ارائیه یک کتاب راهنما در باره سفر است که مسیرهای مختلفی که نویسنده آن طی کرده را با تمام جزئیات توصیف می نماید و شامل فصولی راجع به پول رایج، پرورش شتر و اقسام آن، کاروانسراها و ترکیب کاروان ها است. خوشبختانه وی در به طور مکرر شرح حال می نویسد. برخی از نظاتش در باره اصفهان تندی خاصی دارد که بی هیچ شکی حاصل آشنایی بسیار وی با آنجاست. وی بازرگانی خوب ولی عتیقه شناسی ضعیف بود و در پنهان کردن عدم شناخت خود نسبتا موفق است.

در سال ۱۶۳۷م. هیاتی یکصد نفره از سوی   دوفردریک دوم / دوک هلشتاین  به سرپرستی دو سفیر به نام فلیپ کروسیوس کنسول ایالت هلشتاین، و اتوبروگمان تاجری هامبورگی، وارد اصفهان سد. این هیات ۹ ماه در ایران اقامت کرد. وقایبع نگار آن شخصی به نام آدام اولئاریوس بود که تمام تمرکز خود را معطوف توصیف ساختمان ها و مراسم نموده و در مجموع فردی آگاه بود. در نظر گرفتن این نکته که وی مدت زمان کوتاهی در ایران اقامت داشته، کارش را تحسین برانگیز جلوه می دهد. آنچه که وی در موردش به طور آزار دهنده ای سکوت اختیار کرده از خود ماموریت است و این تعجبی هم ندارد! چون بعد ها فاش گردید(۱) که کل برنامه توسط بروگمان تاجر هامبورگی طراحی شده بود. وی این امید را داشته که با برگرداندن مسیر از طریق روسیه از چنگ کمپانی هلندی هند شرقی خارج سازد. اما آنها قبل از ورد به اصفهان متوجه شدند که شرایط روسیه نامطلوب است و در گذر از کشور حاشیه دریای خزر که تولید کننده ابریشم بود در یافتند که حتی اگر ابریشم را به نصف قیمت می خریدند با احتساب عوارض گمرکی و هزینه حمل، قیمت تمام شده آن از قیمت فروش در وطنشان بیشتر می شد. بنابر این، آنان ضمن تلاشی ناموفق سعی کردند که ماموریت خود را به ماموریتی سیاسی مبدل سازند. بروگمان با خانم های ارمنی سر و سری پیدا کرد و در کل خودش را اسیر حالتی مسخره و هرزه نمود که از این توصیفات اولئاریوس بسیار مضحک می باشد. گفته می شود که در بازگشت به هامبورگ، بروگمان مجازات گردید.

در سال ۱۶۶۴ م. وقفه ای ۳۷ ساله میان آخرین وقایع نگار و نفر بعدی به نام ژان دو ته ونو  وجود دارد. وی یک دانشمند/ سیاح که توسط فرانسویان فرهیخته ای در رم، به شرق علاقه مند شد. توصیف ژان دوته ونو در مقدمه شرح سفرهایش وی را مردی استثنایی به واسطه دانش  در فلسفه طبیعی، هندسه، نجوم و ریاضیات نشان می دهد. او شاگرد دکارت بود و تا حدودی با گیاه شناسی هم آشنایی داشت. ته وتو رها از گزافه گویی ها یی است که “هموطنانش به واسطه داشتن آها در میان دیگر ملل تقبح شده اند”. در شیوه روایی وی او را شخصی نشان می دهد که چشمی باریک بین و علمی دارد ولی دیدش عاری از حس زیبایی شناسی است.گزارش وی در باره اصفهان به لحاظ عدم فعالیت بازرگانی او، تماس های محدود و نداشتن علقه و آگاهی نسبت به زمدگی محلی دچار نقصان است. وی زمانی تنها ۳۴ سال داشت در راه بازگشت به وطن به سال ۱۶۶۷ م. در ” میانه” در گذشت.

هم وطن وی ژان شاردن یک سرو گردن از همه وقایع نگاران قرن هفدهم میلادی بالاتر است. او پسر یک جواهر فروش مسیحی متمول در پاریس بود که صراحتان برای کسب ثروت  از طریق فروش جواهرات به ایران سفر کرد. ( به مدت ۱۸ ماه در سال های ۱۶۶۶ و ۱۶۶۷ م. و مجددا به مدت ۴ سال بین سال های ۱۶۷۲ و ۱۶۶۷۷م.). ژان شاردن در این مدت در اصفهان اقامت نمود و زبان فارسی را کاملا فرا گرفت.

ادامه دارد

۱- J.Chardin. Voyages en prese  ۸ Amsterdam:1711). pp. 72 -73

منبع:  کتاب ماه تاریخ و جغرافیا شماره ۷۷ – ۷۸

Categories: ایران شناسی

Tagged as: , , , , ,

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *