جکسون پولاک؛ هنر مندی که با پاشیدن رنگ راه خود را به شهرت گشود

در سال ۱۹۴۰ هنرمندی معتاد به الکل را زنی به نام پگی گوگینهایم که ارث هنگفتی برده بود نجات داد. این یاغی ترین ذهن برجسته ی آمریکا یعنی جکسون پولاک و روح ناجی او اکنون در کلکسیون بی نظیر گوگینهایم دوباره به هم رسیدند.

 

پگی گوگینهایم و جکسون پولاک در مقابل میورال، ۱۹۴۶

در سال ۱۹۴۶ پگی گوگینهایم در حالی که دو سگ محبوبش را در آغوش داشت در کنار پولاک ایستاد. او که برای یک بار هم که شده کت بر تن کرده بود به یکی از سگ ها خیره شد و نیمی از صورتش در سایه پنهان مانده.  پولاک  همراه  پگی درکنار اثر بی نظیر خود ایستاده. تابلویی که  فضای غریبی درآن حکم فرماست.

پگی گوگینهایم و جکسون پولاک عاشق و معشوق نبودند وحتی با هم دوست هم نبودند، اما تلاقی بین این دو فرد کاملا متفاوت، هنر را در زمان ما تغییر داد.

در آوریل ۲۰۱۵ محموله ی بزرگ و با ارزشی در یک شناور، تلو تلو کنان در کانال های شهر ونیز به سوی گالری مجموعه ی گوگینهایم(Peggy Guggenheim Collection) در حرکت است. جعبه ی بزرگ و بسیار باارزشی که سوار بر موج ها به پیش می رفت  اثر بی نظیر جکسون پولاک “میورال” بود که در کلسیون گوگنهایم جای گرفت و آن گاه و رو در رویی آن دو  دوباره تکرار شد.

میورال یعنی همان اثری که در مقابلش با هم عکس گرفتند بیش از شش متر عرض و دو و نیم متر ارتفاع دارد، این اثریست که پولاک را پولاک کرد و هنر را در زمانه ی ما دوباره متولد کرد. در نهایت این اثر با روح زنی پیوند خورد که عشق خالص او به هنر موجب گرد آوری کلکسیون منحصر به فرد او و کشف پولاک و آثار او گردید.

میورال لحظه ی تلاقی دنیاهاست، از فرهنگ های حساس و انرژی های خام.

میورال ۱۹۴۳، شاهکار جکسون پولاک

در ابتدای جنگ جهانی دوم گوگینهایم یکی از ثروتمندترین خانواده های نیویورک بود، پگی که داغ مرگ پدر را که در حادثه ی تایتانیک به دل داشت شروع به ول خرجی ثروت پدری کرد و آثار هنر مدرن را از هنرمندانی که با عجله در حال فرار از اروپا بودند می خرید. او در سال ۱۹۴۱ محموله ی بزرگی از آثار سورئال را از فرانسه ی دراشغال نازی ها با کشتی به حرکت در آورد. محموله ی او نه تنها مملو از آثار سورئال بلکه حامل یک هنر مند سورئال یعنی “مکس ارنست” هم بود. او برای نجات جان ارنست و رهایی او از دست گشتاپو با ارنست ازدواج کرد که در نهایت در سال ۱۹۴۳ از هم جدا شدند.

در آن زمان پولاک در نیویورک برای امرار معاش دچار مشکل بود، به دلیل اعتیاد به الکل و افسردگی شدید از خدمت در جنگ معاف شده بود. او می خوارگی را در نوجوانی وقتی مقیم لوس آنجلس بود شروع کرد. از یک خانواده ی به شدت فقیر و بی چیز می آمد که حتی اسم فامیلشان مال خدشان نبود. پدر او در کودکی به عنوان برده به زوجی کشاورز فروخته شده بود که نامشان پولاک بود و برای آنها در مزرعه کار می کرد. به طور عجیبی فرزندان پولاک چارلز و جکسون هردو به هنر علاقه داشتند.

در مجموعه ی گوگینهایم پرتره ای از چارلز وجود دارد که جکسون را در حالی که جین برتن دارد و” بنجو” می نوازد نشان می دهد. در این نقاشی جکسون شبیه یکی از شخصیت های داستان های جان اشتاین بک ترسیم شده که شباهتی هم به یک خواننده ی بلو گرس دارد، فرزند یک افسردگی بزرگ ترانه های غمگین آمریکا را می خواند. در این مجموعه(گوگینهایم) در کنار آثار پولاک نقاشی های واقع گرایانه چارلز البته  با اصالتی کمترهم به نمایش گذاشته شده که به مانند تصنیفی برای شهر های غریب می نماید.

اثر شوریده و کوچک پولاک (به سوی غرب۱۹۴۳) گردباد هیبنوتیکی از آمریکای گوتیگ است. در آن یک قطار هم چون روحی سرگردان در میان صحرا در زیر نور مهتاب در حرکت است. با یک نگاه می توان گفت که پولاک استعداد مادر زاد ندارد. اولین آثار او در کنار پرتره های برادرش که با زحمت و کنکاش آفریده شده اند نمایش داده شد. استعداد آمریکایی او به تنهایی آن بزرگراه های گمشده را سیاحت می کرد.

از زمانی که میورال عرضه شد شایعات و افسانه هایی در مورد پولاک آغاز شد. وقتی پگی گوگینهایم در گالری خودش در نیویورک(هنر قرن) برای اولین بار به میورال نگاه کرد با تمسخر از آن رو برگرداند ولی بعد از اینکه مشاور هنری گالری(پیت مندریان) به او پیشنهاد کرد دوباره اثر را بررسی کند، نه تنها آن را پذیرفت بلکه یک نمایش کامل به آثار پولاک اختصاص داد. او حتی سفارش یک میورال دیگر را به پولاک داد تا در منزل شخصی خود درنیویورک نصب کند. پولاک نمایشگاه را با پرتره های زنی که در رویاهایش ساخته بود پرکرد، این ها از آثار قهرمانان شخصی او یعنی پیکاسو و میرو الهام گرفته بودند.

کارخانه ی فولاد ۱۹۳۳ اثر چارلز پولاک

این اثر( میورال)  کتابچه ی تمام تاریخ هنر مدرن است، یک رستاخیز قهرمانانه در هنر، اما چنین اثری به سختی به عنوان هنر مورد قبول قرار گرفت. گوگینهایم در سال ۱۹۵۱ اثر را به دانشگاه آییوا هدیه کرد و از آن زمان به بعد  به ندرت در مکان دیگری دیده شد. اما در آن زمان از اثر به خوبی مراقبت نشد و پوسته  اثر کثیف گردید و حتی روکش مناسبی برای آن انتخاب نشده بود.

وقتی میورال سال گذشته به ونیز رسید، تولدی دوباره یافت چراکه در “موسسه ی ترمیم و حفاظت گتی” به تور گسترده و دقیق آنرا ترمیم کردند. نتیجه خیره کننده است، مانند اینکه به انفجار پر جرقه ی یک ستاره می نگرید، گردبادی از رنگ ها ی قرمز، خاکستری، زرد، آبی و قهوه ای که سرتاسر بوم را در نوردیده، انسان ها و احشام و همه ی هنر گذشته را در مسیر خود دارد.

“لی کرشنر” بیوه ی پولاک اظهار کرده بود که پولاک ابتدا کارش را برای این اثر بر روی یک بوم دیواری بزرگ آغاز کرده ولی از شدت اضطراب و هیجان تا دو هفته زمین گیر شده بود تا اینکه در یک شب کل اثر را خلق کرد. اما ظاهرا او در این مورد دچار خیالپردازی شده چرا که تحقیقات ترمیم کننده ها روی لایه های رنگ ثابت می کند که پولاک هفته ها حتی ماه ها روی این اثر زمان کذاشته است.

تنها شایعه ای که ترمیم کننده ها نتوانستد عدم آن را اثبات کنند، این بود که وقتی میورال در خانه ی پگی گوگینهایم نصب شد در یک شب مهمانی مجلل برگزار گردید و  گویا پولاک به سمت شومینه قدم می زند و در حالی که مهمانی در جریان بود در اجاق آن ادرار می کند.

برخی گفتند که حتی او لباس برتن نداشت، اگر این اتفاق صحیح باشد تنها می توان گفت که این عمل وداع خشمگینانه ی او با اثرش میورال بوده.

بانوی ماه ۱۹۴۲ اثر جکسون پولاک و حرکت او به سوی کار انتزاعی

در گذشته هنرمند هایی آثارانتزاعی در اروپا خلق کرده اند ولی هنر افرادی مثل “کندینسکی” و یا “موندریان” در مقابل میورال وحشی پولاک بسیار آرام و متین می نمایند.  در نقاشی تمیز شده رگه های نازک و روشن رنگ، سرتاسر بوم پخش شده و اشکال مار پیچ به وجود آورده. روش انقلابی پاشیدن یا ریختن رنگ پولاک از همین جا آغاز می شود. بنابر این می توان گفت ظرفیت احساس ذهن او از اینجا در حال افزایش است. میورال اثری نیست که مانند نقاشی روی سه پایه بتوان به آن نگریست، تا آنجا که منتقد سرسخت پولاک “کلمنت گرینبرگ” می گوید که این اثر تابلو های زیبا ی اروپا را بی ارزش کرد. شما را به درون خود می کشد، مجذوبتان می کند. از شما بزرگتر است و بی انتها، پایانی ندارد، چنانچه این بوم تا ابد درازا داشت این نقوش هرگز به پایان نمی رسید. این منظره ایست برای سکنی گزیدن، جاییست برای بودن.

این همچنین یک شخص است. این خودش است، خود پولاک. او خود را در این اثر رها کرد و اگر درمقابلش باییستید با او ارتباط بر قرار می کنید. در مقابل این اثر روح با روح سخن می گوید. بیوه ی او کرشنر، می گفت که پولاک هیچ وقت خوشحال نبود و در این مورد او درست گفت. او مرد بسیار تنهایی بود حتی با همسرش نتوانست ارتباط بر قرار کند. خود را غرق الکل کرد تا لمس و بی حس شود و در نهایت در سال ۱۹۵۶ در یک تصادف رانندگی کشته شد. پولاک اما در میورال و آثار گران قیمت بعدی خود سعی کرد این دیوار تنهایی را بشکند و با دیگران ارتباط بر قرار کند تا روح تازه ای به زندگی اش  بخشد و با ابداعات جدید نقاشی را در معادل ساکسفون و یا گیتار سولو قرار دهد.

تابلو های او اکنون بسیار آسیب پذیرند، موسسه ی ترمیمی که در فلورانس واقع است همچنین اثر شاهکار “شیمی” ۱۹۴۷ پولاک را نیز ترمیم کرده، در واقع این موسسه متخصص در ترمیم آثار “رافائل” است که بسیار آسیب پذیر و نحیف اند، تا جایی که گفته می شود احتمالا هرگز ونیز را ترک نخواهند کرد.

هنر این قرن، هنر آن قرن شد. پولاک میورال را ۷۳ سال پیش آفرید اما همچنان هنر این زمان است، روش و اجراء خلاقه نشان داد که هنر به هر شکلی می تواند باشد، یعنی به هر شکلی. این فصاحت تجسم ذهن پولاک است.

در گالری گوگینهایم ویترینی وجود دارد که وسائل کار پولاک قرار دارند، از جمله چند تکه چوب که با آنها رنگ می پاشید تا ستاره ای متولد کند؛ مغرور و جادویی.

جاناتان جونز

منبع گاردین

ترجمه سام احسنی

برچسب خورده : , , . Bookmark the پیوند یکتا.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *