کنوت هامسون؛ جدا از سیاست

“آیزاک باشویز” موزیسین، در یک جمله ی معروف “کنوت هامسون” را پدرادبیات مدرن نامید اما من از این هم فرا تر می روم و او پدر ادبیات پست مدرن هم خطاب می کنم. هامسون با انتشار اولین رمانش یعنی “گرسنگی” در سال ۱٨۹۰، نشر مجموعه کتاب هایی را آغاز کرد که در آن ها همه چیز را به تصویر می کشد، از پوچی وحشت آور کافکا تا دلتنگی و ملالت اگزیستانسیالیسم.

با این همه هامسون نوسیسنده ایست که بسیاری از اهالی ادبیات از او دوری می کنند؛ نه به این خاطر که آثار او درخشش خود را ازدست داده باشد بلکه به دلیل عقاید راست افراطی او در زمان جنگ جهانی دوم که در نهایت به طرفداری از از آدولف هیلتر و دولت دست نشانده ی نروژ در آن زمان ختم شد.

این نوشته قصد دفاع از عقاید سیاسی هامسون را ندارد چرا که او از نظرسیاسی به کشور خود خیانت کرد و از آن مهمتر به بشریت، و لیاقت انتقادها و سخنان گزنده را در این مورد دارد. ولی نویسندگی هامسون بحث دیگری ست. ما چه از او خوشمان بیاید و چه نیاید باید اهمیت کار هامسون در ادبیات را در نظر بگیریم. چرا که او قسمت مهمی از انقلاب ادبی ماست و نادیده گرفتن او تنها می تواند دید ما را چه به عنوان خواننده و چه نویسنده غبار آلود کند.

او در شمال نروژ در فقر به دنیا آمد ، هامسون بیشتر خود آموخته بود و ارتباطات اجتماعی فراوان نداشت و تنها با نویسندگان اروپایی زمان خود در ارتباط بود. پس از مدت طولانی از خرده نوشتن ها و دوبار سفر به آمریکا او در ابتدای سی سالگی شخصیت نویسنده گی ناب خود را بروز داد.

به گفته ی خود هامسون، دنیای نویسند گی در آن زمان مملو بود از رمان های قطور و پر دیالوگ با متون حوصله سر بر و پر از مکالمات طولانی با اندکی لحن روانشناسی و احساسات فکری. هامسون در برابر آن رسوم برخاست. او روشی را به کار گرفت که هم متین و هم شاعرانه بود، او داستان هایی کوتاه نوشت که اغلب به صورت اول شخص نقل می شدند با اتفاقاتی کمتر اما پیچیده و متناقض همراه با بازی های روحی فکر و قلب انسان. نتیجه مجموعه ای شد از رمان های روان شناسی که هم خوانندگان و هم نویسندگان را مبهوت کرد.

این موضوع بسیارعنوان شده که هامسون بهترین آثار خود را در جوانی آفریده که رمان های ، رازها، پن، ویکتوریا و مهم ترین آنها گرسنگی می باشد. اما در این مورد حقیقتی وجود دارد واین که هرچه او بیشتر پا به سن گذاشت از روش خاص نویسندگی خودش فاصله گرفت و آثار خوبی بیشتر به سبک تولستوی و داستایوفسکی آفرید. اما به هر حال او حتی در این برهه نیز آثار ارزشمندی از خود بجای گذاشت همچون رمان “رویش خاک” که به خاطر آن در سال ۱۹۲۰ برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات شد و همینطور رمان “حلقه ی بسته” که بدون شک یکی از شاهکار های ادبیات غرب است.

امروز فراوانی رمان و گستردگی آن مرهون نویسندگی هامسون است و هیچ مقدار ازقضاوت تاریخی نمی تواند آن را محو کند. وقت آن رسیده که که ما  دیدگاه های سیاسی او را کنار گذاریم و آثار او را بیشتر جدی بگیریم .

منبع گاردین

ترجمه و تلخیص سام احسنی

برچسب خورده : . Bookmark the پیوند یکتا.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *