ادبیات

یک روز پیش از آخر زمان، رمان تازه سرور کسمایی

آیدا قجر
“یک روز پیش از آخر زمان” آخرین رمان سرور کسمایی است که برای نخستین بار توسط نشر باران به فارسی منتشر شده است. این رمان سال گذشته به زبان فرانسوی در پاریس منتشر شد. کسمایی پیشتر برنده جایزه انجمن نویسندگان فرانسه شده بود.

سرور کسمایی رمان‌نویس، مترجم و ناشر مقیم فرانسه است. ۱۶ ساله بود که انقلاب ۵۷ اتفاق افتاد و او در ۲۰ سالگی، سال ۱۳۶۱، ایران را به قصد مهاجرت ترک کرد. او کتاب‌های “رفتن، ماندن، بازگشتن” از شاهرخ مسکوب و همین‌طور “دایی‌جان ناپلئون” ‌ایرج پزشکزاد را از فارسی به فرانسه برگردانده است.

نخستین رمان او در سال ۲۰۰۲ با عنوان “گورستان شیشه‌ای” توسط انتشارات “آکت سود” به چاپ رسید و او در این انتشارات بخش “چشم‌اندازهای زبان فارسی” ‌را بنیان گذاشت. “دره عقاب‌ها” دومین کتاب اوست که در سال ۲۰۰۶ منتشر شد و جازه آسیای انجمن نویسندگان فرانسوی را از آن خود کرد. “یک روز پیش از آخر زمان” سومین رمان این نویسنده است که برخلاف کتاب‌های پیشین که فرانسوی منتشر شدند، هم به فارسی و هم به فرانسه منتشر شده است. نسخه فارسی این کتاب توسط نشر باران در سوئد و نسخه فرانسوی از سوی انتشارات “روبر لافون” به چاپ رسیده است.

“یک روز پیش از آخر زمان” با روایت خوابی که زرتشت دیده است شروع میشود. در تعبیر آن خواب توسط اهورا مزدا که در کتاب “زند و هومن یسن” ترجمه صادق هدایت هم آمده، درختی هست با چهار شاخه یعنی چهار هنگامه‌ای که انسان تجربه می‌کند و سخت‌ترین آن هنگامه‌ای است که در آن هزاران “دیوان ژولیده موی خشمگین سیاهپوش” در ایران‌زمین کشتار به راه می‌اندازند.

چوب این درخت که در کتاب با “دار مسیح” از آن یاد می‌شود، قرار است رستاخیز را رقم زند؛ باوری که در میان مذاهب مختلف کهن مشترک است و روایتی تاریخی و مستند دارد. ۱۴۰۰ سال پیش ارتش ساسانی در یکی از حمله‌های خود به اورشلیم صلیبی را که مسیح به آن مصلوب شد می‌دزدد و به ایران می‌آورد. در باورهای مذهبی، مسیحیان معتقدند مسیح به “دار مسیح” مصلوب شد و این چوب و درخت در خواب زرتشت همان است که آدم و حوا از میوه‌اش خوردند و به تاریکی سقوط کردند. نویسنده در این کتاب اسلام را نیز که به رستاخیز باور دارد، به “دار مسیح” گره زده است.

در طول رمان، همه‌گان به دنبال دستیابی به این چوب مقدس هستند که پس از دزیده شدن ناپدید شده است؛ هم مادران مسیحی که “مریم” را به دنیا آورده‌اند، هم جمهوری اسلامی که میخواهد با این دار، شهدا را زنده کرده و دوباره به جبهه بفرستد و هم مریم که هویت خود را در آن می‌بیند.

بیشتر بخوانید: نوشتن به زبان دیگری …

سرور کسمایی، نویسنده، مترجم و ناشر در گفت‌وگو با دویچه‌وله توضیح می‌دهد: «دار مسیح استعاره‌ای است از زیر و رو شدن یکروزه دنیا، همان کاری که انقلاب ۵۷ کرد. در این رمان هم همه به دنبال دستیابی به آن هستند. در حقیقت نشان می‌دهد چطور یک باور می‌تواند باعث فروپاشی یک امپراطوری شود. تمام باورهای باستانی ما تا وقتی افسانه و اسطوره هستند، زیبا می‌نمایند اما وقتی این اسطوره‌ها و افسانه‌ها را روی زمین بیاورید و بخواهید به زندگی انسان‌ها تحمیل کنید فاجعه به بار می‌آید. اسطوره، باید اسطوره بماند. وقتی دار مسیح را به زندگی روزمره می‌آورید، شما را می‌توانند بالای همان دار ببرند و اعدام کنند. این دار باید همان درخت زیبایی باشد که زرتشت به خواب دیده است.»

اما این فقط مقدمه است. راوی این کتاب که نوشتن‌اش ۷ سال به طول انجامیده، دختریست به نام “مریم” که با یافتن شناسنامه پدرش متوجه می‌شود دو تاریخ تولد دارد و یک مرگ. او در همان شبی که خواهرش زیر برف می‌میرد، از مادری مرده به دنیا می‌آید و پدرش برای باور زنده بودن مریم -خواهر مرده‌اش- رجعت او را باور می‌کند و همان اسم را روی نوزاد تازه متولد شده می‌گذارد. شروع داستان با واقعیت زندگی سرور کسمایی همخوانی دارد؛ او خواهری به نام سرور داشت که پس از مرگش، پدر همان نام را بر نویسنده کتاب گذاشت تا باور کند سرور همچنان زنده است. مریم اما در تمامی رمان به دنبال هویت گمشده خود می‌گردد؛ به مانند راویان دیگر رمان‌های سرور کسمایی.

راویان زن در رمان‌های کسمایی

در دو رمان دیگر او “گورستان شیشه‌ای” و “دره عقابها” هم راویان زنانی هستند که به دنبال هویت خود می‌گردند. تمامی این رمانها در دوران انقلاب می‌گذرد، آن زمان که سرور کسمایی ۱۶ ساله بود. او به همراه خواهرش پس از دستگیری چند تن از اعضای خانواده‌اش، در سال ۱۳۶۱ ایران را ترک کرد. “دره عقاب‌ها” رمانی‌ست درباره فرار دو خواهر و در “گورستان شیشه‌ای” میترا، یک باستان‌شناس است که رابطه خوبی با همسرش ندارد.

کسمایی به دویچه‌وله می‌گوید نگاهش “زن محور” نیست و راویان هر سه رمان “اتفاقی” زن شده‌اند: «شاید چون بخشی از این رمان‌ها با زندگی و تجربیات خود من عجین شده، راویان زن هستند. وقتی رمان آخرم تمام شد به خودم گفتم خب راوی این هم زن شد.»

اما حجاب نقش پررنگی در”یک روز پیش از آخر زمان” دارد. چه آنجایی که مریم تصمیم می‌گیرد اسمش را تغییر دهد و در پیچ و خم اداره‌های پس از انقلاب روسری و چادر را خودخواسته بر سر می‌کند و چه وقتی زینت، دختری که با او بزرگ شده مسیر انقلاب را در پیوستن به مسجد می‌بیند و پوشش و باورهایش تغییر می‌کند.

بیشتر بخوانید: عشق و سکس در ادبیات برون‌مرز

کسمایی می‌گوید: «اوایل انقلاب این نوع حجاب وجود داشت. خیلی از دخترهای چپ آن موقع معتقد بودند که برای ارتباط راحت‌تر با زحمتکشان باید حجاب بر سر کرد. مریم هم برای همرنگ شدن با جماعت ناخودآگاه تصمیم می‌گیرد چادر به سر کند. می‌خواهم بگویم در واقع یک جاهایی هم خود ما مقصر هستیم. »

نویسنده از حجاب جای دیگری هم به استعاره استفاده کرده است. آنجا که “دار مسیح” در ابریشمی سیاه پنهان بود و پس از خارج کردن‌اش از کاخ خسروپرویز، دور تا دور شهر را با ابریشم سیاه می‌پوشانند.

کسمایی در این باره می‌گوید: «این ابریشم سیاه استعاره از سیاهی‌ای بود که ناگهان به تاریخ ایران آمد و روی سر جامعه آوار شد. زرتشتی‌ها، مسیحیان و کلا همه جامعه ایران در آن زمان سفیدپوش بودند چون اعتقاد به نور و روشنایی داشتند ولی این سیاهی که به روایت تاریخ از سوی سربازان حجاز تحمیل شد، همان چیزی است که در تصاویر انقلاب می‌بینیم. مثلا خیل ۵۰ هزار زن سیاهپوش که چهره‌شان قابل تشخیص نیست یا مردها در بلوزهای سیاه و ریش و موهای ژولیده؛ برای من این تصویر انقلاب بود.»

انقلاب و گمگشتگی‌های هویتی

در ژولیدگی انقلاب، رمان کسمایی اما از روی آیت‌الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی به سرعت عبور می‌کند. او نقش چندانی در این رمان ندارد. زمانی که مریم به دنبال هویت خود می‌گردد، متوجه می‌شود که پدرش ممکن است پدر واقعی او نباشد. در این سرگشتگی زینت او را به مدرسه‌ای می‌برد که خمینی در آن با مردم دیدار می‌کند و قرار است او پدر یک ملت شود.

کسمایی درباره این عبور از خمینی می‌گوید: «مریم شک دارد که پدرش کیست و از هر دو احتمال به خاطر دروغگویی‌شان فرار می‌کند. زینت می‌گوید بیا تا پدر واقعی را به تو نشان دهم اما مریم از آن مدرسه، مردمی که پایین حسینیه جمع شده و شعار می‌دهند، فرار می‌کند چون به جایی رسیده که از پدر بیزار شده و دیگر پدر نمی‌خواهد. زینت اما پدرش را نمی‌شناخت برای همین او را جایگزین پدرش کرد. مساله من تصویر خمینی در انقلاب نیست، بلکه مهم این است که مریم چطور خمینی را می‌بیند. او فرار می‌کند تا به دنبال هویت خود بگردد.»

در “یک روز پیش از آخر زمان” مثل دیگر رمان‌های کسمایی، تمامی شخصیت‌ها به نوعی پس از انقلاب به دنبال هویت خود هستند. نویسنده می‌گوید این موضوع را پس از اتمام رمان متوجه شده است. در “گورستان شیشه‌ای” که عنوانی‌ست بر قطعه شهدای بهشت‌زهرا، شخصیتی وجود دارد که گفته می‌شود شهید شده ولی او زنده است: «او فقط آدمی بود که می‌خواست به ماه برود ولی در طول رمان تبدیل شد به شهید زنده. وقتی برمی‌گردد می‌خواهد به همه بگوید زنده است. همه شخصیت‌های رمان‌های من دنبال آن هستند که بگویند ما زنده‌ایم.»

بیشتر بخوانید: “نسل دوم” قلم‌بدستان در خارج از کشور

سرور کسمایی در سال ۱۳۸۲ به ایران برمی‌گردد اما همانطور که خودش روایت میکند اگرچه رابطه‌اش با ایران هیچوقت قطع نشد اما جای خود را در کشورش پیدا نکرد، همانطور که در فرانسه هم می‌گوید احساس “خانه” ندارد: «نمی‌دانم اسم ما اینجا تبعیدی‌ست یا آواره یا مهاجر، شاید همه با هم باشد. موقعیت ما انگار طوری است که نه اینجایی هستیم و نه آنجایی. اما تبعید یک نویسنده اول از همه در زبان اتفاق میفتد، تبعید زبانی است.»

هرچند به نظر این نویسنده انقلاب ۵۷ در زبان فارسی هم اتفاق افتاد: «بعد از انقلاب اسم ایران شد جمهوری اسلامی، شهروند شد مسلمان، ملت شد امت. زبان در مرکز انقلاب بود. برای همین هیچوقت دلم نمی‌خواهد زبان فارسی را کنار بگذارم.»

پدر و مادر کسمایی پیش از او و خواهرش ایران را با آخرین هواپیمایی که پیش از انقلاب از فرودگاه خارج شده بود، ترک کرده بودند: «من و خواهر ماندیم چون انقلابمان بود و می‌خواستیم بدانیم به کجا می‌رسد. هنوز باتوجه به تنش‌ها امیدهایی وجود داشت اما مسائل امنیتی برای ما هم مثل همه مردم ایران پیش آمد. قدرت تازه٬ تحمل نظر و بیان دیگری غیر از خود را نداشت و ما هم مثل صدها هزار نفری که با اسب از کوه‌ها خارج شدند، ایران را ترک کردیم.»

جریان زبان و تخفیف راندگی و ماندگی

کسمایی در فرانسه بنیان‌گذار مجموعه “چشم‌اندازهای زبان فارسی” در انتشارات “اکت سود” است و با نویسندگی، نشر و ترجمه سعی کرده هم ایران را در خود زنده نگه دارد و هم ادبیات فارسی را به فرانسه منتقل کند. او رمان “دایی جان ناپلئون” را به زبان فرانسوی ترجمه کرده است.

اما آیا زبان باعث شده کسمایی با پل زدن میان این دو زبان گم‌گشتگی هویتی خود را پس از مهاجرت پیدا کند؟

این نویسنده می‌گوید: «من چون هر دو زبان را با خود دارم شاید حس راندگی و ماندگی‌ام تخفیف پیدا کرده، شاید به کمک رمان‌ها و نویسندگی‌ام اما هیچگاه نخواستم پل بزنم، این پل در من بین خودم و خودم است. این دو زبان در من جاریست هرچند زبان فرانسوی در نثر آبدیده شده و فارسی در شعر. به هیچوجه حاضر نیستم میراث زبان فارسی را از دست بدهم که شاعرانه است و درک و طنز خاص خود را دارد و زبان فرانسه که عقلانی است ابزاریست که به من امکان نوشتن رمان میدهد.»

جریان هر دو زبان در کسمایی باعث شده که در نگارش رمان گاه به فارسی روی بیاورد و گاه به فرانسوی، چند فصل را به فارسی بنویسد و چند فصل دیگر را به فرانسوی یا در واقع میان شاعرانگی زبان فارسی و اقتدار نثر فرانسوی می‌چرخد. برای همین وقتی رمان‌های او تمام می‌شوند به هر دو زبان نگارش شده‌اند چون کسمایی هر دو نسخه را تکمیل می‌کند.

بیشتر بخوانید: ­بهروز شیدا: ادبیات خارج از کشور، صحنه‌ی حضور “ناگفته‌ها” است

شخصیت‌های رمان‌هایش در دوران نگارش یک رمان متولد می‌شوند و تا سالها در زندگی‌ا‌ش جریان دارند. او برای نوشتن رمان نخست خود ۱۳ سال وقت صرف کرده بود و در دو رمان “گورستان‌های شیشه‌ای” و “یک روز پیش از آخر زمان” گذری به تاریخ ایران داشت.

کسمایی می‌گوید: «به نظر من ایرانی بودن به خاطر این بار تاریخی بسیار دشوار است. خیلی از بن‌بست‌های امروز ما یا نقاط قوتمان از همین گذشته سرچشمه می‌گیرد. از نوجوانی به خواندن تاریخ پیش از اسلام و ایران باستان علاقه‌مند شدم و در مطالعاتم به این می‌رسیدم که انگار مسائلی که در آن دوران مطرح بوده، امروز و هنوز هم حل نشده باقی مانده است.»‌

با وجود این گذرهای تاریخی که گاه ممکن است برای خواننده خصوصا فرانسوی‌ها دشوار بنماید، اما مخاطب داشتن و واکنش‌های فرانسویان او را “دلگرم” می‌کند: «مثلا یکی از مخاطبان می‌گفت من رفتم و داستان خسروپرویز را مطالعه کردم اما نام همسرش مریم نبود. همین گذرهای تاریخی باعث میشود که خواننده به دنبال کسب اطلاعات برود. الان البته با گرایش جوان‌های فرانسوی به اسلام، فرانسوی‌ها نسبت به کار ما ایرانی‌ها هم حساستر شده‌اند.»

نقدی به نویسندگان ایرانی

کسمایی که به واسطه فعالیت‌های فرهنگی خود در ارتباط مستقیم با نشر ایران قرار دارد، در این گفت‌وگو میگوید آثار ادبی ایران را با جدیت دنبال می‌کند و از میان رمان‌نویسان به “نسیم خاکسار” اشاره میکند که از نوجوانی کتاب‌های او را می‌خوانده است اما برایش جالب است که “چرا در داستان‌نویسی ایرانی ما رمان بلند کم داریم”.

به نظر کسمایی: «ما باید از داستان‌نویسی فراتر برویم. ما استاد فرم داستان کوتاه هستیم. مثلا داستان‌های گلی ترقی در اوج بهترین داستان‌نویسی‌ها مطرح است اما رمان بحث متفاوتی دارد. در رمان چند آوایی هست که واقعیت را با تمام شخصیت‌ها، بن‌بست‌ها و تناقض‌ها نشان می‌دهد. داستان کوتاه که سنت روایت‌ها و حکایت‌های ماست برهه‌ای از یک زندگی‌ست اما آینده ما در رمان است که چالش‌ها را از چند زاویه بیان می‌کند.»

آیدا قجر. دویچه وله

برچسب‌ها, , ,

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *