هنر

علیرضا مجلل: همه چیز با تماشاخانه گیلان آغاز شد

گفت و شنود با علیرضا مجلل، بازیگر تئاتر، تلویزیون و سینما/ قسمت اول

پیش از آغاز:

علی رضا مجلل بازیگری است که بیش از نیم قرن در گستره ی رادیو، تئاتر، تلویزیون و سینما در ایران، و در کشور اروپایی سوئد فعالیت مستمر داشته و دارد. او از تئاتر گیلان به صحنه های نمایش تهران راه یافت و ضمن تحصیل در دانشکده هنرهای زیبا، در”کارگاه نمایش” زیر نظر کارگردان مولف تئاتر و سینما آربی آوانسیان در آثار بسیاری ایفای نقش کرد و آنگاه در تلویزیون و سینما به بازیگری تبدیل شد که کیفیت هنری نقش آفرینی اش همواره توجه بر انگیز بوده است. هنوز نقش آفرینی اش در قامت تلویزیونی سردار جنگل و بازی در اثر سینمایی بهرام بیضایی – شاید وقتی دیگر – در ذهن هنردوستان ایرانی باقی است.

آخرین اثر بازیگری مجلل در پیش از انقلاب اسلامی ایفای نقش در نمایشنامه معروف”موضوع جدی نیست” به کارگردانی ایرج انور در کنار بهروز وثوقی، شهره آغداشلو و چهره های نامدار تئاتر آن زمان بود و آخرین ایفای نقشش در ایران به سال ۱۳۶۶ و حضور در فیلم” شاید وقتی دیگر” ساخته ی بهرام بیضایی بازمی گردد. پس از آن در پی اعمال فشار دستگاه های فرهنگی – اداره تئاتر و تلویزیون- ناگزیر به کشور سوئد کوچ کرد و در سال های مهاجرت که قریب به ۳۰ سال از آن می گذرد، توانست در آثار فراوانی به زبان سوئدی در تئاتر این کشور به صحنه برود و در چندین کار تلویزیونی سوئد ایفای نقش کند.

تازه ترین حضور علی رضا مجلل در یک نمایش به زبان سوئدی ایفای نقش او در نمایشنامه مشهور شکسپیر “شاه لیر” است که در بهار سال ۲۰۱۶ در شهر استکهلم به اجرا در آمد.

گفت و گو با او در دو بخش تنظیم شده؛ بخش نخست به سال های اولیه حضور او در رادیو و تئاتر گیلان بازمی گردد، و بخش دوم به فعالیت های او در عرصه ملی تئاتر، تلویزیون و در نهایت حضور هنری در کشور سوئد می پردازد.

علی صدیقی. نروژ
—————

آقای مجلل بگذارید از آغاز، از چگونگی آشنایی شما با تئاتر شروع کنیم؛ چگونه با هنر نمایش آشنا شدید؟

ـ مکانی که مرا مسحور خود و مجذوب تئاتر کرد “تماشاخانه گیلان” بود. جایی که چند تن عاشق از جمله زنده یاد میلانی گرداننده ی آن بودند. یکی از عموهای مادری ام که از اعضای امنا و زمانی هم از شرکای تماشاخانه بود سبب شد تا من نیز به همراه خانواده برای اولین بار و سپس بارها به دیدن بازی هنرمندان تئاتر آن زمان گیلان بروم.

“یوسف و زلیخا” شاید از اولین کارهای تئاتری بود که در اوان خردسالی دیدم، با اثر اعجاب انگیز بر روح و روانم… دیدن بیابانی بی انتها در صحنه و چاهی عمیق در میانه که دهها متر طناب به زحمت به کف آن می رسید!.. شگفتی های صحنه در تماشاخانه گیلان و دیدن نمایش ها در آن مرکز، مرا به ساختن ابزارهای کار در خانه و بازی برای همسالانم و گاه بزرگترهای خانواده می کشاند.

همان موقع که نمایش با پیش پرده خوانی آغاز می شد؟

ـ بله، در آغاز و فواصل پرده ها، پیش پرده برای ایجاد زمان کافی جهت تعویض دکورهای صحنه و ایجاد سرگرمی و روحیه تماشاچی در فاصله ی جلوی صحنه و مقابل پرده ی بسته (آوانسن) توسط از جمله شادروانان فرخ لقا پوررسول (هوشمند)، منیره آخوندزاده (تسلیمی)، شاپور جفرودی، خسرو تسلیمی، رمضان هوشمند، هادی طاهباز و … اجرا می شد. من حتی ناظر برنامه های آکروباسی و پیش پرده خوانی توسط مرحوم صابر آتشین و دختر خردسالش فائقه آتشین (گوگوش) هم در تماشاخانه گیلان بوده ام.

دراینجا اجازه می خواهم تقاضا کنم که اشتباهات و کمبودهای اسامی به حساب فراموشی و مخدوش بودن خاطرات من گذارده شده و برای ثبت تاریخی آن از نظر صاحب نظران و پژوهشگران نمایش در گیلان بهره گرفته شود.

چه چیزهایی خوانده می شد در پیش پرده، چه موضوعاتی مورد توجه بود، آیا خود پیش پرده خوانی هم طرفدار داشت و شما جذب این هنر نشدید؟

ـ غالبا مسائل و آسیب های اجتماعی در قالب طنز و عموما به صورت بحر طویل، ریتمیک و بیشتر آهنگین (ملودیک) ارائه می شد که البته در میان عموم طرفداران بسیاری داشت و بودند تماشاگرانی که برای دیدن چندین باره ی پیش پرده هائی، جذب تماشای تئاتر در تماشاخانه می شدند. در پاسخ به بخش پایانی پرسش شما هم، باید اعتراف کنم که خیر! نه جذب آن شدم و نه مهارت های لازمه ی آن را در خود سراغ داشتم.

آن موقع ها گویا آخرین سال های فعالیت تماشاخانه گیلان بود، آیا رشد سینماداری در شهر رشت باعث شده بود تا استقبال مردم از تماشاخانه کم شود؟

ـ تا آن زمان که یادم می آید استقبال مردم بسیار خوب… که چه عرض کنم، عالی بود! عجیب این که تماشاخانه گیلان مدتی بعد ورشکست شد. نمی دانم چطور با آن استقبال ورشکسته و تعطیل شد؟ در این زمینه قطعا بررسی هائی انجام شده که من از آن اطلاع دقیقی ندارم.

فیلم و سینما چی؟ آیا سینما هم در علاقه شما به هنر بازیگری تاثیر داشت؟

ـ بله بی شک. به یاد دارم که آن موقع تکه هایی از فیلم های مختلف را در همان نزدیکی تماشاخانه و یا کنار سینماها می فروختند! من یکی از خریداران آن ها بودم، تکه ها را به هم می چسباندم و گاهی از آن ها ساعتی تصویر با و یا بی مضمون مداوم درست می کردم. پروژکتوری هم با تکنیکی به قاعده دستی و «من درآوردی» با اتصال به یک پنکه ی برقی، نمایش فیلم خانگی برای دوستان و اهالی خانه راه می انداختم! کاری که نتایج آن امروزه روز نمایش خانگی و سرمایه گذاری شخصی خوانده می شود!

علاقه مندی ام به حدی بود که گاهی خواهران و برادرانم هزینه ی بلیت سینمای مرا تأمین می کردند که من به دیدن فیلمی رفته تا در جمع خانواده در فرصتی مناسب به بازگوئی و ارائه ی آن فیلم بپردازم. جالب است بدانید اغلب تعریفم که با بازی همراه بود به زمانی بیش از زمان فیلم نیاز داشت، که البته مخاطبانم با علاقمندی ماجرا را دنبال می کردند.

بدون هیچ آموزشی؟

ـ بعدها آئین سخنوری و فن بیان را یکی از دوستان پدرم که شخصی روحانی، فاضل، ادیب و خطیب بود به من آموخت. از طریق ایشان و با تشویق و تشخیص او من در چند نوبت قصیده و اشعاری را در مجالسی در مسجد بازار رشت، مسجد حاج شیخ جواد برای عموم اجرا کردم. امروز که به آغاز راه نگاه می کنم، می بینم آن آموزش های نخستین در شکوفائی علایق ام و در نهایت پیوند من به دنیای هنر تئاتر، بسیار راه گشا بود. همیشه به یاد و شاکرشان هستم.

در مدرسه ها چگونه بود آیا کار نمایش و یا آموزش هم وجود داشت؟

ـ کلاس ششم ابتدایی قرار بود در پایان سال برای نخستین بار نمایشی را که به کمک خواهر یکی از همکلاسی هایم و در منازل شخصی مان آماده کرده بودیم در مراسم جشن کودک به صحنه ببریم… که از بد حادثه تاریخ برگزاری جشن کودک در آن سال به اول سال منتقل شد و ما موفق به اجرای نمایش نشدیم. در دوران دبیرستان با ورود به سازمان های فعالیت های فرهنگی و جمعی از جمله سازمان پیشاهنگی و شیروخورشید زمینه ی راه یابی به صحنه و رادیو گیلان فراهم آمد. در دبستان و دبیرستان زمینه ی آموزش تئاتر وجود نداشت، مگر اتفاق حضور اساتیدی با علایق شخصی و کار فوق برنامه!

خب با سن کم در رادیو چکار می کردید؟

ـ گویندگی، اجرای اشعار و گاهی بازیگری در ایام ویژه ای به مناسبت های مختلف از جمله هفته ی کار نیک و ایامی مربوط به سازمان جوانان شیر و حورشید و…

چه سال هایی بود؟

ـ حدود سال های ۱۳۳۷ تا۱۳۴۰ شاید. مربیان اولیه ام ( شادروان احمد بدر طالعی، ابراهیم ضمیر و… ) که در کشف استعدادها نقش داشتند مرا که با اجرای نمایشنامه ای در دوران دبیرستان (نادر پسر شمشیر) ایفای نقش داشتم انتخاب و به کار بازیگری در تئاتر بیش از پیش علاقه مند کردند. اساتید ادبیات، از جمله “ندامانی” و “دکتر محمد روشن” هم مرا به فعالیت ادبی و هنری تشویق می کردند. به خاطر دارم که مدتی”ایفی ژنی در تورید” اثر «اوریپید» را در دبیرستان شاهپور سابق تمرین کردیم که به دلیل دشواری بیش از اندازه ی متن و ضعف بازیگری ما، هیچ وقت به اجرا نرسید، لیکن این بخت را داشتیم که از این رهگذر با برخی آثار و نام هائی از تراژدی نویسان یونان باستان آشنا شویم و این مهم برآمده از علاقه مندی شخص دکتر محمد روشن بود. همواره برایشان به عنوان استادی برجسته و فاضل احترام دارم.

اولین کار رسمی نمایش را چه زمانی شروع کردید؟

ـ در همان زمان ها اجرای برنامه ای به مناسبت جشن سده در دبیرستان شاهپور و بازی در نمایش « نادر پسر شمشیر» به نقش نادر، موجب عضویت من در گروه تئاتر « آتوسا» و بازی در اولین کار حرفه ای شد. گروه وابسته به فرهنگ و هنر گیلان و با حمایت دفتر روزنامه ی اطلاعات در استان مشغول به کار بود و با آماده کردن نمایشنامه ی «ولپن» اثر «بن جانسون» رسما کار حرفه ای را، در حالی که کمتر از ۱۷ سال داشتم، آغاز کردم.

به گمانم در دهه چهل گروه آتوسا مهم ترین گروه تئاتر رشت بود آیا خبر دارید که این گروه چگونه به وجود آمده بود و چگونه اداره می شد؟ آیا با پرداخت حق عضویت و ثبت نام و آموزش گروه ها و این قضایا به کارش ادامه می داد یا تنها به کار ذوقی اعضایش بستگی داشت؟ این پرسش را از این منظر طرح می کنم که بدانیم تجربه گروه های پیشین تئاتر رشت در ارتقای سطح خودگردانی و حفظ گروه در چه حدی بود؟

ـ خیر، از حق عضویت و ثبت نام و انتخاب پس از آموزش و این چیزها خبری نبود. گروهی از علاقه مندان و عاشقان تئاتر گرد هم آمده بودند که مجدانه و بی وقفه، بی اعتنا به مشکلات و گرفتاری های موجود تنها به صحنه بیاندیشند و در این مسیر با حداقل امکانات بسازند. زنده یاد احمد بدرطالعی، ابراهیم ضمیر، انوش نصر، محمد بشری، حاج علی عسکری، بیژن میرنیکجو… و بانوان ماری شعبان زاده، ناهید، پروین و … از اعضای اولیه گروه بودند.

تا کی با این گروه کار کردید؟

ـ تا زمانی که برای تحصیل در دانشکده ی تئاتر ناگزیر به ترک زادگاهم شدم. از کارهای شاخص آن دوره اجرای «چهار صندوق» اثر بهرام بیضائی به کارگردانی احمد بدر طالعی و «مردی که مرده بود و خود نمی دانست» نوشته ی پرویز صیاد به کارگردانی ابراهیم ضمیر، و هر دو برای اولین بار در کشور.

اجرای «بام ها و زیر بام ها» از گوهرمراد که با همکاری بازیگران دو دبیرستان شاهپور و دبیرستان دخترانه شاهدخت انجام شد. کار اخیر در اردوی دانش آموزی سراسری کشور در رامسر، در اولین سالی که تئاتر هم جزو برنامه ها گنجانده شد، اجرا شده و با استقبال فراوان روبرو شد. سال بعد نمایش «سگی در خرمن جا» نوشته نصرت نویدی در همان برنامه سراسری به عنوان بهترین اجرا انتخاب شده و بهترین بازیگر زن و مرد نیز به انتخاب هیات داوران سوسن تسلیمی از تهران و من از گیلان معرفی شدیم.

چه سالی؟

ـ سال ۱۳۴۷؟ به گمانم در همین سال بود، چرا که آخرین کار در زمان دانش آموزی من بود. احمد بدر طالعی کارگردان و فریده دریامج که بازیگری تیزهوش و پر توان بود به گروه آتوسا پیوسته و نقش مقابل را بر عهده داشت. در گروه آتوسا ما چندین نمایش به اتفاق کار کردیم که عموما درخشان بود و با استقبال روبرو می شد.

با این وجود، کار آخرتان در رشت نبود؟

ـ خیر، تا قبل از شروع ترم دانشگاه و دقیقا تابستان سال ۱۳۴۸ به اتفاق دوست هم دانشکده ای که اهل کرمانشاه بود به رشت برگشتیم و نمایشنامه ی «پیک نیک در میدان جنگ» از فرناندو آرابال را به صحنه بردیم، همراه با فریده دریامج و دوست و همکار شریف و نازنین ام زنده یاد عباس امیری… بازیگر توانائی که بسیار زود جهان ما را گذاشت و گذشت… یادش همواره.

در گروه آتوسا کارگردانی چطور بود؟ ایا گروه کارگردان ثابت داشت یا خیر؟

ـ احمد بدر طالعی و ابراهیم ضمیر هنرمندان با تجربه و خلاقی بودند که عموما کارگردانی کارها را بر عهده داشتند. بازیگران شاخص دیگری نیز با گروه همکاری داشتند از جمله: شادروان روزرخ، ابراهیم پورشاهرخ، محمد اسدی، زنده یاد ابراهیم بیگی و تنی چند که شوربختانه اسامی آن عزیزان را به خاطر نمی آورم.

کارگردانی آن زمان اهمیتش مانند امروز بود؟

ـ بله، شاید هم بیش از امروز. همه چیز در کنترل و سلیقه ی کارگردان بود. روش رهبری گروه برای ارائه ی کار ایجاب می کرد که کوچک ترین جابجائی یا حرکت و گفتار در صحنه در کنترل دید و علاقه ی کارگردان باشد و بازیگر در قاب سلیقه ی او به ایفای نقش می پرداخت و کمتر اتفاق می افتاد که بازیگر یا بازیگرانی خارج از طرح از پیش تعیین شده ی گرداننده ی کار حرکتی بکنند. این روشی بود که در همه ی مراکز نمایشی به کار گرفته می شد و مخالفت با آن به دور از اخلاق حرفه ای و دسیپلین و نزاکت بود. نمایش بر اساس بداهه سازی و برگرفته از ارتباط جمعی بازیگران ناشی از ایجاد جو و فضای متناسب با موضوع، روش های بدیعی بود که بعد ها راه گشای تئاتر مدرن شد.

چه کسانی را در بازیگری الگوی خود می دانستید و به بازی آنها علاقه مند بودید؟

ـ بازیگران و ستارگان سرشناس فیلم ها، مثل سر لارنس الیویه، الک گینس، پیتر اتول، چارلتون هستون، لارنس هاروی، مارلون براندو، پل نیومن، درک بوگارد، یول براینر… این ها چهره های محبوب و جادوئی بودند که ایده آل بسیاری از هم نسل های من بودند.

عملا به عنوان بازیگر تئاتر از الگوهای سینمایی پیروی می کردید؟ بازیگران تئاتر چی؟ آیا دیدن نمایش را هم پیگیری می کردید؟

ـ دشوار بود!… اگر به بیش از نیم قرن پیش برگردیم و به سن و سال ما و ساختار آن زمان خانواده ها… سفر به تهران بیشتر شبیه سفری به ماوراء بود!.. باید از زیر آینه و قرآن می گذشتی و تشتی آب پشت ات روان می کردند و همراه با دهها صلوات … تازه می ماندی چه تماشاخانه ای، در چه شبی و با چه بلیتی؟… بنابراین خیلی امکان دیدن نمایش ها در تهران را نداشتیم. از این رو بازیگران سینما دسترس تر بودند. به ندرت بزرگترها برخی کارهای نمایشی را در تهران می دیدند و برای ما تعریف می کردند.

در زمینه ی بازیگری تئاتر اما الگوی ما پیش کسوتان نمایشی خودمان در شهر ما در تماشاخانه ی گیلان و بعدها چند گروه نامدار نمایشی بودند، از آن میان گروهی به رهبری آقای رئیس زاده با اجراهای زیبا و موفق…بازیگران خوب و خوش ذوقی مثل فرامرز بهبود که ایشان نیز رهبری گروهی را بر عهده داشتند، هادی طاهباز، ملک مطیعی، حلاج، رخشانی و دیگر پیش کسوتانی که سحر بازی های به یاد ماندنی شان مشوق اصلی ما محسوب می شد.

گاهی هم گروه هائی برای اجرای نمایش به رشت می آمدند و ما موفق به دیدن کار آن ها می شدیم، از جمله: مرحوم محمدعلی جعفری، استاد عباس جوانمرد، مصطفی اسکوئی، داود رشیدی و… همراه با بازیگرانی مثل زنده یادان پرویز فنی زاده، مهدی فتحی، حسین کسبیان و قدمای دیگری چون نصرت پرتوی، مهین اسکوئی، آذر شیوا، آذر حکمت شعار، محمود دولت آبادی… که البته حضورشان اثر گذار بود.

کار در رادیو چی؟ با بالا رفتن سن به طور طبیعی در بخش کودکان نمی توانستید کار کنید. تا کی با رادیو گیلان کار کردید؟

ـ تا آخرین سال هائی که در رشت بودم همکاریم با رادیو گیلان ادامه داشت. همزمان با ورود به گروه آتوسا، همکاریم نیز با برنامه ارتش (تیپ سه پیاده گیلان – پادگان منجیل) که احمد بدرطالعی تهیه کننده و علی حاج علی عسکری نویسنده و گوینده آن بود، آغاز شد… این برنامه بعدها به تیپ سه ارتش پیاده رشت و سپس به برنامه ی نیروی دریائی شمال متعلق شد که در طول هفته ضبط و روزهای پنجشنبه پخش می شد. بخش های مختلف برنامه متاثر از ذوق دست اندرکارانش مجموعه ای شامل متون ادبی و عاشقانه، اطلاعات علمی، شعر و موسیقی و هر هفته نمایشی رادیوئی بود و اندک ارتباطی با مسائل و روحیه ی ارتش داشت، شاید تنها عنوان برنامه! به همین جهت طرفداران بسیاری در استان گیلان داشت و هر هفته صدها نامه از سوی علاقمندان و دوست داران ادبیات و نمایش دریافت می شد. می توان گفت برنامه ی رادیوئی گروه هنری آتوسا بود! بجز این برنامه در چند برنامه ی نمایشی رادیوئی و ادبی نیز حضور داشتم.

چه سالی وارد دانشکده شدید؟

ـ در سال ۱۳۴۸ در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و همان سال اول از طریق فراخوان و آزمون به عضویت کارگاه نمایش که محلی برای کار نمایش خارج از روش های متداول بود و تازه افتتاح شده بود، پذیرفته شدم.

بخش دوم و پایانی در شماره آینده

 

برچسب‌ها, ,

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *