آیا “دنیای غرب”(Westworld) واقعی تر از رمان، داستان می سراید؟

دنیای غرب ( Westworld) مجموعهٔ تلویزیونی وسترن در سبک علمی–تخیلی است که توسط “جاناتان نولان” و “لیزا جوی” برای شبکهٔ اچ‌بی‌او ساخته شده‌است. این مجموعه براساس فیلمی با همین نام، محصول ۱۹۷۳ ، نوشته و ساختهٔ مایکل کرایتون، رمان‌نویس آمریکایی است. فصل نخست این مجموعهٔ تلویزیونی دارای ۱۰ قسمت است که نخستین قسمت آن در ۲ اکتبر ۲۰۱۶ میلادی پخش شد. در نوامبر ۲۰۱۶، شبکهٔ اچ‌بی‌او، قرارداد ساخت فصل دوم این مجموعهٔ تلویزیونی را که در ۱۰ قسمت  دیگر خواهد بود، با جاناتان نولان و دیگر عوامل سازنده فیلم تمدید کرده است. نوشته زیر به قلم استوارت کلی در گاردین، نگاهی دارد به این مجموعه تلویزیونی:
سازندگان : جاناتان نولان, لیزا جوی
بر پایهٔ “وست‌ ورلد”  اثر: مایکل کرایتون
بازیگران: ایوان ریچل وود, آنتونی هاپکینز ,تندی نیوتون, جفری رایت, جیمز مارسدن, بن بارنز, اد هریس 
موسیقی متن: رامین جوادی

 

آنتونی هاپکینز در نقش دکتر فورد، سریال دنیای غرب محصول HBO

به نظر من این اتفاقی نیست که رمان به عنوان یک قالب ادبی به بلوغ می رسد، هنگامی که که بوروژازی به عنوان یک طبقه در حال پیشرفت است. گرچه هنر رمان پیشگامان و بنیان گذازان خودرا دارد- بوکاچیو، رابله، سروانتس، دلا فایت-  به مسیری می افتد که در آن مرد های سفید پوست از طبقه ی متوسط- ریچاردسون، فیلدینگ، استرن، اسمالت-، در آن قدم های بلند بر می دارند.
ویل سلف” به تازگی در مورد تبدیل صفحه مکتوب به تصویر و کلمه به عکس، مقاله ای منتشر کرده که من با کمال توافق نسبت به آنچه او در مورد طبیعت روایت گری نوشته علاقه دارم نکات خوش بینانه تری به این چشم انداز ارائه کنم. در حالی رمان در ریشه های قرن هجدهم خود گرفتار شده، اکنون جعبه ی تلوزیون تخیل را آزاد کرده.
در مورد رمان عناصری وجود دارد که ما به طور نهادینه پذیرفته ایم. قهرمان رمان شخصیت مشخصی دارد. آنها رفتار مشخص دارند- این کار را می کنند و آن کار را نمی کنند-. آنها خاطراتی دارند که به آن خاطرات اعتماد دارند و به امیال و هوس های خود آگاهند.
ادبیات یکی از اولین اقدامات بشر برای شبیه سازی واقعیت است، و شخصیت های آن نسخه های ساده ای از یک وجود پر درد سر به نام انسان هستند. فیلسوف ها، روانشناسان و دانشمندان علوم اعصاب و روان همواره مفاهیمی مانند اراده، شخصیت، انتخاب و خاطره  که ما به آن اعتقاد داریم را به چالش کشیده اند اما رمان از همراهی با این مفاهیم عقب مانده. من آنقدر خودرا می شناسم که بدانم خودم را نمی شناسم و چیزی که من می خواهم ای انست که خواست خود را انتخاب نکنم، که آن “من” که یازده ساله بود به زحمت در ۴۴ سالگی قابل تشخیص است.
برخی از رمان نویس ها- به نقل از ویل سلف، تام مکارتی، نیکولا بارکر، لیدیا میلت، و نایجل دنیس- تلاش کرده اند که شخصیت را نه بی تحرک و جامد، بلکه سیال تصویر کنند که بعضا موفق شده اند.  یعنی شرایطی که شخصیت هم می خواهد و هم نمی خواهد، جایی که داستان هایی که ما از خودمان به خودمان می گوییم تنها قصه محسوب می شوند. “فیلیپ ک دیک” تفاوت بین انسان و نا انسان، و یا پست( ما بعد)انسان وضد انسان را مورد ارزیابی قرار داد، اما انسان همیشه آنجا قبل از پیشوند خود قرار داشته، حتی در رمان “آیا آدم مصنوعی ها خواب گوسفند الکتریکی می بینند؟” و کتاب کن مک لوود “جنگ شرکت ها” کوششی جسورانه برای خلق رما ن ها یی است که در آن گوشت و خون انسان وجود ندارد: شرکت عظیم از عناصر جسمانی تشکیل نشده اند.

صحنه ای از فیلم بلید رانر برداشتی از رمان فیلیپ ک دیک

دنیای غرب ” در یک پارک تفریحی در آینده اتفاق می افتد، جایی که “مهمان ها” پول کلانی می پردازند تا در آن هر آنچه در هوس دارند- قتل ، تجاوز، ماجراجویی- بر سر “میزبان ها” که ربات های انسان نما هستند، در آورند. اما خوشی و ارضاء سادیسم کجاست اگر بدانی که قربانی یک عروسک بی جان است؟ مالکان این پارک بازی بزرگسالان، زمان، پول و هوش زیادی صرف کرده اند تا میزبان ها هر چه بیشتر زنده به نظر برسند. به قول منتقد معروف” جیمز وود” زنده وار بودن فضیلت اصلی یک رمان است. اما چه می شود اگر میزبان ها با تقلید انسان، انسان گونه شوند؟ ویا حتی بهتر از انسان شوند؟ این داستان که بر اساس یکی از بهترین نوشته های “مایکل کرایتون”-فیلم نامه نویس فیلم دنیای غرب(۱۹۷۳)-است، ویروس را هوش و خطا را تکامل محسوب می کند. در نسخه ی تلوزیونی پیچ و خم های پست مدرن اثر برجسته شده: تا شرارت غیرقابل پیش بینی شما واقعی به نظر برسد، در پارک ،داستان های مشخص طراحی شده با ماجراجویی های متفاوت. اتفاقات و داستان های پارک مدام تغییر می کنند تا بازگذشت میهمان ها به پارک تضمین شود. اما به قول “سی اس لوییز” چیزی که ممکن است تغییر نکند، دل نا انسان یا ضد انسان است.

به همین دلیل دنیای غرب بهترین مثال برای چیزیست که من آن را “رمان فرا انسان” می خوانم. در این زمین بازی یک شخصیت، شخصیت دیگری در همین پارک را بازی می کند بنابر این دو شخصیت و جود دارند. در عین حال دو شخصیتی که با هم تفاوت اساسی دارند در واقع یک شخصیت اند. شخصیت دیگری در داستان تنها با تقسیم شخصیت خود به دو، موفق می شود به خود آگاهی برسد، مانند یک لحظه در اسکیزوفرنیا، هوشیاری که اورا به میزبانی مضطرب تبدیل می کند. حافظه ی آن ها پاک شدنی است ولی آن ها عذاب را همواره به یاد دارند. آن ها چیزی را می خواهند که در واقع نمی خواهند. شاید میزبان ها در تکرار داستان های خود گرفتار شده باشند ولی چقدر ممکن است که هیچ کدام از ما از چرخه ی عادات دائمی خود بیرون بیاییم؟ نحوه ی استفاده از شگرد تکرار در این مجموعه حیرت انگیز است؛ چنانچه اگر  در رمان چنین چیزی  ممکن بود موفقیتی چشم گیر محسوب می شد. در پایان دنیا را در درون دنیایی دیگر به نمایش می گذارد آیا خارج از این دو دنیا جهانی دیگر وجود دارد؟ بدون استفاده از عناصر تصویری، توصیف تشابه غیر مشابه و مغایرت در یک گونه در نثر، کاری به مراتب دشوار محسوب می گردد.

دنیای غرب گذشته از مسائل ماورائی که در خود دارد، به اخلاقیات پایبند است. به سوء استفاده، تجاوز جنسی و خشونت با ریزبینی می نگرد. وجود فناوری های جدید برای ایجاد زیبایی های جدید همواره محتمل بوده است. از “دنیس پاتر” گرفته تا تدوین های”کاست بویز” (cassetteboys). دنیای غرب نشان می دهد که چگونه تلویزیون می تواند رشد کند و ارزش های قدیمی اما پذیرفته شده رمان را دوباره جلوه گر کند.
استوارد کلی
منبع گاردین
ترجمه سام احسنی

Categories: ادبیات, داستان, هنر, ویجت ادبیات

Tagged as: , ,

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *